محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
166
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ستمگرى باشى ؟ و نمىخواهى از نيكوكاران باشى ؟ » « 1 » بدين ترتيب ، موسى بىآن كه خود بخواهد ، مردى مصرى را كشت [ مردى كه به گزارش نسفى « فاتون » نام داشته است و من ماندهام كه مفسرّان مسلمان اين نام را از كجا آوردهاند ، نامى با ساختارى مصرى و زنجيرهء سند روايى پىدرپى و متواتر كه يكسره مصرى است ، فراهم آمده است از « ف » نشانهء معرفه و « آتون » به معنى خورشيد ] . « 2 » به هر حال نزديك بود كه موسى امروز نيز به سبب يارى خواهى آن مرد اسرائيلى كه ديروز از او يارى خواسته بود ، دچار دردسرى تازه گردد ، از اين رو او را « عوى مبين » ( - آشكارا گمراه و ندانم كار ) ناميد . به گفتهء سيد قطب از شيوهء بيان قرآن دربارهء اين دو رويداد و پىآمدهاى آنها اين نكتهء آموختنى را مىتوان دريافت كه قرآن نه آن كارها را روا شمرده و امضا كرده و نه چندان بزرگ و برجسته ساخته است . و شايد اين كه آن را « ستم به خويش » خوانده است [ آن جا كه موسى گفت : « رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي - خدايا من به خويش ستم كردم ] از اين روى باشد كه انگيزهء موسى در انجام دادن آن كار ، كم و بيش انگيزهاى نژادپرستانه بوده است . آن هم از سوى كسى كه نظر كردهء خداست و قرار است پيامبر برگزيدهء او نيز باشد و يا از اين رو كه موسى در كار يارى و رهايى قوم خويش شتاب كرده است ، آن هم به گونهاى فردى و جزئى ، و خدا مىخواسته است كه اين يارى و رهايى به گونهء عمومى و فراگير باشد ، آن هم به شيوهاى كه خود خدا پيش خواهد آورد ، چرا كه چنين درگيرىهاى فردى و شخصى در دگرگون ساختن اوضاع و احوال نمىتواند كارساز باشد ، چنان كه مسلمانان نيز تا در مكه بودند . خداوند آنان را از درگيرىهاى شخصى بازداشت تا آنگاه كه هنگام رهايى و پيروزى گروهى آنان فرا رسد . « 3 » به هر روى رفتار و گفتار نسنجيدهء آن اسرائيلى نادان و به گفتهء خود موسى آن
--> - خود او دارد و مىخواهد او را بزند ، و يا آن مرد مصرى است كه با اسرائيلى درگير بود . بيشتر مفسران ، مرد اسرائيلى را گويندهء آن سخن گفتهاند و برخى نيز مرد مصرى را ( مترجم ) . ( 1 ) . أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ » ( سورهء قصص ، آيه 19 ) . ( 2 ) . تفسير نسفى ، 3 / 229 ؛ احمد عبد الحميد يوسف ، مرجع سابق . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 5 / 2684 .