محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

152

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

فرمانروايى هيكسوسيان ، پيروان بسيارى يافته بوده است و پهنهء گسترده‌اى را زير پوشش خود گرفته بوده است . از اين روى چون فرعون‌هاى سلسلهء هيجدهم ، هيكسوسيان را از مصر بيرون راندند و خود رشتهء كار را به دست گرفتند ، چون خود بت‌پرست بودند ، براى بازگرداندن بت‌پرستى به مصر با آيين يكتاپرستى كه بيشتر در اسرائيليان داشت ، درافتادند و كار را بر آنان سخت گرفتند . بدين ترتيب مىتوان گفت : انگيزهء اصلى فرعونان در آزار و شكنجه و بيرون راندن اسرائيليان ، انگيزه‌اى دينى بوده است و آنان بت‌پرست بوده‌اند و پايه‌هاى فرمانروايىشان بر بت‌پرستى استوار بوده است و مىخواسته‌اند تا بت‌پرستى را در مصر گسترش دهند ، زيرا فرمانروايانى از اين دست كه مىخواهند خدايى كنند و مردم ، بندگان آنان باشند ، در فضا و فرهنگى بت‌پرستانه است كه آسان‌تر و بىدردسرتر مىتوانند به خواسته‌هاى خود برسند ؛ و يكتاپرستى بزرگ‌ترين سدّ و سنگى است كه راه را بر خواسته‌هاى آنان مىبندد و كار را بر آنان دشوار مىسازد . « 1 » و اسرائيليان يكتاپرست بودند و از اين روى بايد از مصر بيرون رانده مىشدند تا كار را بر فرعونان دشوار نسازند . البته اين انگيزهء اصلى دينى ، انگيزه‌اى سياسى را نيز پشتوانه داشته است و آن اين كه اسرائيليان ، بيگانگانى بوده‌اند كه به مصر آمده و ساليان دراز در آن سرزمين ، جا خوش كرده بودند و با فرمانروايان بيگانه و دست انداخته بر مصر يعنى هيكسوسيان ، همدستى و همكارى كرده بودند و اينك كه هيكسوسيان رانده شده بودند اين همدستان و هم‌پيمانان آنان نيز بايد رانده مىشدند . اين راى و رويكرد هر چند دلكش و پسنديده مىنمايد و پاره‌اى درستىها نيز در آن هست ، با اين همه ، سستى و نادرستىهايى نيز دارد ، سستىهايى چون : 1 . هيكسوسيان دست كم پس از روزگار يوسف ، يكتاپرست نبوده‌اند ، زيرا پادشاهشان « آپوفيس » همان فرمانرواى هيكسوسى كه پيكارهاى بخش مصر بر ضدّ او انجام گرفت ، نيز يكتاپرست نبود ، از اين رو كه براى پادشاه كوش « عاو سررع ، ابن رع ، أبوبى » نامه‌اى نوشت و خود را فرزند تنى « رع » - از خدايان مصرى - و نمودگار زندهء او در زمين معرفى كرد ، و پيداست كه چنين نام‌هايى نمىتواند نام يا صفات يكتاپرستان باشد ؛ 2 . بسيارى از فرنانروايان هيكسوسى ، پس از روزگار يوسف ، « رع » - خداى خورشيد - و « ست » را مىپرستيده‌اند ، و نام بسيارى از آنها - چنان كه پيشتر نيز گفته‌ايم - آميزه‌اى از نام

--> ( 1 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 1961 .