محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
110
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
رود كه در دشت « شكيم » - جايى به گمان بسيار در شرق نابلس امروزى - گوسفند مىچراندند . « 1 » اما در قرآن ، اين برادران بودند كه از پدر درخواستند تا يوسف را همراه آنان سازد و پدر از رشك و كينهء برادران به يوسف بيمناك و نگران بود : [ برادران ] گفتند : پدرجان ! چرا در كار يوسف به ما بدگمانى ، با اين كه ما خيرخواه و دوستدار اوييم . فردا او را با ما بفرست تا گردش و بازى كند و [ آسوده خاطر باش ] كه ما هواى او را داريم » . « 2 » 5 . قصص قرآنى گوياى اين است كه چون برادران نقشهء شيطانى خويش را پياده كردند و نزد پدر بازگشتند ، پدر به آنها بدگمان بود و حرفشان را باور نمىكرد ، افزون بر اين كه خودشان نيز ، به خويش بدگمان بودند : « [ به پدر گفتند ] تو [ سخن ] ما را اگر راست هم بگوييم باور نمىكنى ، و پيراهن يوسف را آلوده به خونى دروغين آوردند . يعقوب [ كه از نقشهء آنان آگاه شده بود ] گفت : [ نه چنين نيست ] بلكه نفس شما كار دستتان داده است » « 3 » اما گزارش تورات گوياى اين است كه يعقوب از نقشهء برادران بو نبرد و بىدرنگ نيرنگ آنان را نوميدانه باور كرد « 4 » و چون پيراهن پسر را ديد . گفت : آرى ، اين پيراهن پسر من است ، بىگمان ددى درنده او را خورده است و بيچاره پسرم پارهپاره شده است . سپس از اندوه و نوميدى گريبان چاك زد . جامه ، بيرون كرد ، پلاسى پوشيد و روزگارى دراز به سوگ پسر نشست و گريه و مويه كرد . « 5 » 6 . جانورى كه به كشتن يوسف تهمتش زدند ، در تورات بز نر است « 6 » و در قرآن گرگ . « 7 » 7 . تورات در بيان قصهء يوسف با همسر عزيز ، در پى اين نيست كه پاكدامنى يوسف را نشان دهد ، چيزى كه قرآن به روشنى و آشكارا بر آن تكيه كرده است . 8 . قرآن كريم گوياى اين است كه يوسف پس از ماجراى كامخواهى همسر عزيز ، از پيش او مىگريزد . همسر عزيز به شتاب از پى از مىدود ، به او مىرسد و به جامهاش چنگ مىآويزد ، جامه پاره مىشود . در همين حال و هنگامه عزيز سر مىرسد و ناگهان با چيزى كه
--> ( 1 ) . سفر پيدايش ، 37 : 12 - 16 . ( 2 ) . سورهء يوسف ، آيات 11 - 12 . ( 3 ) . سورهء يوسف ، آيات 17 - 18 . ( 4 ) . مالك بن نبى ، همان ، 302 . ( 5 ) . سفر پيدايش ، 27 : 33 - 35 . ( 6 ) . سفر پيدايش ، 37 : 31 . ( 7 ) . سورهء يوسف ، آيهء 13 . گفتنى است ميان آنچه دربارهء بز و گرگ در تورات و قرآن آمده ، ناسازى و تناقضى نيست ؛ گرگ قرآن همان « گرگ دهن آلودهء يوسف ندريده » اى است كه برادران او را به خوردن يوسف تهمت زدند ، اما بز تورات ، بزى است كه برادران كشتند و جامهء يوسف را به خون آن آلودند ( همان « دم كذب » آمده در قرآن ) ولى او را به خوردن يوسف تهمت نزدند ، به اين نشان كه در خود تورات آمده چون يعقوب پيراهن خونين را ديد - از بز سخن نگفت - گفت جانور درندهاى پسرم را خورده است ( مترجم ) .