عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
18
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
اساس فلسفه منفعت گرايى دروغ را مىآرايند در همراهى با غريزه به هر پستى دامن مىآلايند ، در ادعاى آزادى وقاحت در پيش مىگيرند ، در تعليل آراء خود گرفتار خطايند ، در استدلال علمى خود به الحاد متوسل مىشوند و در دعوى بازگشت به طبيعت گرفتار فساد طبعند ؛ كوتاه سخن آن كه به افعال آنان بنگريد و نامهايى جز نام و صفاتى جز صفات آن افعال بدانها دهيد و الفاظ را براى معانيى خلاف معنايى كه دارند به كار گيريد و [ به آنان ] « عالمان مصلح » بگوييد ، در حالى كه از اين گفته هر معنايى ، جز حقيقت علم و اصلاح را اراده مىكنيد . و تو اى سنگريزهء بىمقدار ! آيا از اين بيشتر مسخرهات كنند كه تو را در قوطى زر نهند و به مردم بنمايند ؟ ! و شما اى خوانندگان ! مباد فريب كسانى از اين جماعت را بخوريد كه عمامه بر سر مىگذارند و نام دين بر خود مىنهند و سپس به هر جا كه مىخواهند مىروند ، در حالى كه زبانههاى دوزخى علمى در سر آنان شعله مىافروزد و هر كه را هر جا هست طعمهء خود مىسازد ! و يا فريب كسانى بخوريد كه آنان را در لباس معلمان مىبينيد ، كسانى كه بلاى جان نوباوگان مىشوند ، آن سان كه درد عضوى از پيكر زندهاى را در بر مىگيرد و هرگز به آن مجال حركتى اندك نيز نمىدهد ؛ بدين سان نوباوگان گرفتار پستى و بلايى كه در اين جماعت است مىشوند و پس از آن ديگر هيچ كارى از آنان بر نمىآيد مگر اين كه حيات را به تباهى كشند ، و هيچ قدرتى نمىيابند مگر براى آن كه قوى را به ضعف كشانند ، و به زندگى خويش نيز ادامه نمىدهند مگر با غذايى كه آن را از مرگ مىگيرند ؛ گويا اين معلم - كه خداوند خوارش كند - كرمى در درون قبرى بوده و خداوند در او دميده و او را در قالب انسانى درآورده است تا به وسيلهء او مردمان را بيازمايد و به واسطهء او ضربت از هم پاشيدگى ، پوسيدگى و تعفن را بر پيكر حيات وارد آورد . و مباد فريب كسانى از اين جماعت را بخورى كه دست تقدير آنان را مورد زشتترين مسخره قرار داده و آنها را به زور در پيكر يكى از قالبهاى ساختگى حيات انسانها درآورده و ناگاه مىبينى كه در تحولات روزگار نويسنده ، راهنما و خيرخواه مردم شدهاند و دود سياهى را كه از دلهايشان بر مىخيزد در هر سو مىپراكنند و چنان مىكنند كه طوفانهاى سوزان مىكند ، و لايههايى از گرد و غبار به هوا برخاسته از روى زمين را به چهرهها ، چشمان و سينه مردمان اهدا مىكند ، كه اگر مرض نباشد حداقل مايه آزار است و اگر مايه آزار نباشد دست كم سبب سختى و تنگناست و اگر سبب سختى نيز نباشد ، مسلما از چيزهايى نخواهد بود كه