عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )

12

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )

تفسيرهاى آنان نه قابل دفاع است ، و نه به حق توجه مىدهد و نه خود حق است ، و به همين دليل نيز بدعت فراوان شده است . . . اميد كه همين ، مبنايى براى كسانى باشد كه بعدها مىآيند ؛ چه اين كه دل ، به سبب خواسته‌هاى فاسد نفسانى و اعتقادات آميخته به تحريف كه در اين شريعت رخنه كرده و با آن درآميخته ، غرق اندوه و دردمندى است ، بويژه به سبب آنچه از ناحيهء كسانى پديد آمده كه خود را به حكمت منتسب ساخته‌اند ؛ چه ، آزار دوست سخت‌تر از آزارى است كه از دشمن مىرسد ؛ مقصود آن كه حكمت همدم شريعت و همزاد آن است و به همين دليل نيز آزارى كه از ناحيهء منسوبين به حكمت دامنگير شريعت مىشود سخت‌تر است . و همينجاست كه علاوه بر آن آزار ، نوعى دشمنى و خصومت و كينه و مخالفت ميان شريعت و حكمت رخ مىنمايد ، در حالى كه آن دو به حسب طبيعت خويش همدم و همراه ، و بنابه جوهر و غريزهء خود دوست يكديگرند . پيش از اين نيز بسيارى از دوستان نادان يعنى همان كسانى كه خود را به دين و شريعت منتسب مىدانند ، يا همان فرقه‌هاى دينى ، آن را هدف آزار خويش قرار داده‌اند . « 14 » در دوران ابو الوليد بن رشد ، امام فخر رازى ، محمد بن عمر ( فت 606 ه ق ) كتاب نهاية الايجاز فى دراية الاعجاز را عرضه داشت ، بدان اميد كه در اين كتاب آنچه را از نگاه ديگران پوشيده مانده استدراك و گفته‌هاى ديگران را تهذيب كند ، بويژه گفته‌هاى عبد القاهر جرجانى را كه وى خود در مقدمهء كتابش دربارهء او مىگويد : او در مراعات ترتيب ميان اصول و ابواب اهمال ورزيده و در كلام خود اطناب فراوان آورده است . . . هنگامى كه خداوند مرا به مطالعه دو كتاب او دلائل الاعجاز و الشافيه موفق ساخت نكات اصلى مسائل مطرح شده در آن دو كتاب و لبّ حقايق تازه آنها را برگرفتم و در كنار ترتيب ، تهذيب ، و در جنب اثبات و تبيين مطالب ، پيراسته و گزيده نوشتن را مراعات كردم ، در هر بابى با تقسيمات مبتنى بر يقين هر اجمالى را كه وجود داشت از ميان بردم ، حقايق پراكنده را در دايره ضوابط عقلى گرد آوردم ، و از اطناب مملّ و ايجاز مخلّ پرهيز كردم . در همين قرن هفتم ، ابن ابى الاصبح مصرى ( فت 654 ه ق ) نيز كتاب خود بديع القرآن « 15 » را تقديم كرد .

--> ( 14 ) فصل المقال فيما بين الشريعة و الحكمة من الاتصال ، ص 28 . ( 15 ) اين كتاب در سال 1975 م به تحقيق د . حفنى شرف در قاهره چاپ و منتشر شده است .