عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )

13

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )

سپس جز يك قرن نمىگذرد كه امام يحيى بن حمزهء علوى ( فت 749 ه ق ) به اين ميدان گام مىنهد و اين عرصه را خالى و چون بيابانى برهنه مىبيند ، و شگفتى او « از حال علماى بيان و همهء چيره دستان اين فن » پايان نمىپذيرد . كه در تأليفات خود بلاغت قرآن را مورد غفلت قرار داده‌اند . . . ، با آن كه همهء اسرار معنوى و لطايف بيانيى كه گفته‌اند - اعم از نكات بديعى و جز آن - همه بيانى از لطايف اعجاز و درك دقايق و پى بردن به عجايب آن است . . . بنابر اين ، چگونه آنان توانسته‌اند از ذكر بلاغت قرآن خوددارى ورزند و آن را واگذارند ، و آنگاه ، در پايان تأليفات خود به ذكر مطالبى بپردازند كه با بلاغت بيگانه است ؟ . . . اكنون اگر ما افرادى از اين گروه را كه نه از مباحث كلامى بهره‌اى و نه در علوم الهى گامى استوار داشتند - و همين افراد نيز اكثريت اين گروه را تشكيل مىدهند و كسانى چون سكاكى ، ابن اثير ، و صاحب التبيان « 16 » در اين رديفند - در اين امر معذور بدانيم ، عذر كسانى چون رازى كه در اين علوم و مباحث يد طولايى داشت چه خواهد بود ؟ او در كتابى كه در علم بيان تأليف كرده به اين مباحث نپرداخته و حتى بويى از اين مباحث نيز در كتاب او استشمام نمىشود ؛ وى تنها در آغاز كتاب النهاية سخنان كوتاهى دربارهء وجه اعجاز قرآن آورده است كه نه تشنه‌اى را سيراب كند و نه دردى را شفا مىبخشد . « 17 » بنابر اين ، ابن حمزهء علوى كتاب خود موسوم به الطرّاز را كه دربردارندهء اسرار بلاغت و حقايق اعجاز است تقديم داشت تا تشنگان را سيراب كند و درد را شفا بخشد . گفتنى است ، در ضمن دستاوردهاى قرن هشتم از كتابى از ابن سراقه نيز در زمينه اعجاز قرآن ياد كرده‌اند كه از آن جز همين نام چيز ديگرى نمىدانيم . اما قرن بعدى نيز در كتاب الطّراز بيش از آن چيزى نيافت كه مؤلّف اين كتاب در آثار گذشتگان يافته بود . در اين ميان ، بقاعى ، برهان الدين بن عمر ( فت 885 ه ق ) دلو خويش را به درون اين چاه پر فيض فرستاد و كتابى از آن برون آورد كه نام نظم الدّرر را بر آن نهاد .

--> ( 16 ) شايد مقصود او ابن قيم جوزى صاحب كتاب التبيان فى اقسام القرآن است . ( 17 ) الطّراز فى اسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز ، ج 3 ، ص 368 .