عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
11
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
مىگويى ] پذيرش آشكار سازد - و هر توفيقى به مدد خداوند است » . در همين قرن پنجم ابن حزم ظاهرى ( فت 456 ه ق ) نيز وارد اين ميدان شد و به نقد گذشتگانى كه در موضوع اعجاز قرآن سخن گفته بودند پرداخت و بويژه ، حملات تند خود را متوجه قاضى باقلانى ساخت و دربارهاش گفت : او كافر و گرفتار كفرى آشكار ، ملحد ، داراى عقيدهاى ناپاك ، ملعون و پست است كه با عقايد و سخنان خود در اعتقاد به خداوند و در صحت نبوّت ترديد مىانگيزد ، در ظلمت جهالت و از اهل ضلالت است ، ديوانهاى است فاسق و احمق كه بر ضد اسلام مكر و نيرنگ مىكند . قرن ششم فرا رسيد : اما اين قرن نيز در الفصل ابن حزم چيزى نيافت كه بتواند كشاكش دينى ميان متكلمان و مفسران را درباره اعجاز و نبوت پايان بخشد ، چنان كه در الشافيهء جرجانى نيز چيزى نيافت كه دل مضطربى را آرام و يا تشنهاى را سيراب كند ؛ همچنين اين نيز برايش مسلم نگشت كه دلايل الاعجاز عبد القاهر جرجانى به گونهاى است كه قابل دسترس مىباشد ، و يا وى توانسته است از طريق اين كتاب به هدفى برسد كه خود مىگويد ، « يعنى آن كه همه چيز را در جاى خود قرار دهد ، همه حقايق را بر محور خويش مستقر سازد ، هر مشكلى را تبيين كند ، هر تعقيدى را بگشايد ، و از آنچه پنهان است پرده بردارد تا در نتيجه اطمينان شنونده به واسطه اين حجّت [ اعجاز قرآن ] افزونتر گردد و بيشتر بتواند در برابر شبهه مقاومت كند و دلايل براى او روشنتر شود » . در اين ميان ابن رشد فيلسوف ( فت 595 ه ق ) وارد صحنه شد و همهء آن مخاصمات دينيى را كه بيشترين ضرر را به اسلام رسانده بود محكوم و بدين حقيقت تصريح كرد : گفتارهاى دينى كه در كتاب عزيز براى همگان بدانها تصريح شده داراى سه ويژگى است كه هر سه از اعجاز حكايت دارند : نخست آن كه هيچ گفتارى نمىتواند به اندازهء اين گفتارها همگان را به طور كامل قانع كند و در آنان باورى به وجود آورد ؛ دوم آن كه اين گفتارها ، بر حسب طبيعت خاص خويش ، قابل تفسير و تأويل و دفاع است ، تا به حدى مىرسد كه - اگر از نوع تأويل پذير [ غير نص ] باشد - جز اهل برهان به تأويل آن آگاهى نيابند ؛ سوم آن كه اين گفتارها اهل حق را به آن تفسير و تأويلى كه حق است توجه مىدهد . اينها ويژگيهايى است كه نه در آراء و عقايد اشاعره و نه در آراء و عقايد معتزله وجود دارد ؛ يعنى اين كه