عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
يادداشت 12
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
قرآن را در خبر دادن آن از اسرار وقايع گذشته تاريخ و نيز خبر دادن از آنچه در زمان نزول واقع نشده و بعدها به وقوع پيوسته يا خواهد پيوست دانستند ؛ كسانى قرآن را در مضامين و عقايد ، احكام ، قوانين و ارزشها و آرمانهاى مطرح شده در آن بزرگترين معجزهء الهى شمردند ؛ كسانى اسرار و شگفتيهاى علمى قرآن را وجه اعجاز قلمداد كردند . . . و كسانى بلاغت قرآن را راز اعجاز معرفى نمودند ؛ بلاغت و بيانى كه اميران سخن و عرب سخنور عصر بعثت را در رويارويى با خويش زمين گير كرد و هنوز كه هنوز است بسيارى از اسرار آن همچنان ناگشوده مانده است ؛ نه علم كهن بلاغت در اين عرصه به كرانهاى رسيده و نه علم نوين نقد توانسته است همه زيباييهاى آن را ببيند و بنمايد ، گرچه در اين ميان نقد ادبى قرآن تصويرى روشنتر و كلىتر از بيان و بلاغت و زيباييهاى خيره كننده قرآن ارائه كند . اينها همه تلاشهايى است كه در راه معرفى اسرار اعجاز قرآن صورت گرفته است . كتاب حاضر همه اين تلاشها را به همديگر پيوند مىدهد و آن گاه خود دست به كار تلاشى نو در معرفى چهرهاى تازه از بيان و بلاغت قرآن و اسرار آن مىشود و تبيين مىكند كه چگونه در اين كتاب الهى هر چيز در جاى خويش قرار دارد و همين برجستهترين راز بلاغت قرآن است ، چونان كه به گفته مؤلف در پايان كتاب : « اعجاز بيانى اقتضا مىكند كه هر مفسّرى در راه آوردن همانندى براى واژههاى قرآنى و در جاى آن ، درمانده و ناتوان گردد ؛ بلكه در اين نيز ناتوانيم كه براى واژه قرآنى بديلى از ديگر كلمات اين كتاب الهى كه در موضعى ديگر و در سياقى ديگر آمده است بيابيم » . عمدهترين هدف كتاب حاضر بيان همين حقيقت است . اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و سه گفتار است . مؤلف در مقدمهء كتاب به بيان سير اجمالى آراء و نظريات و تأليفاتى كه در اين عرصه خود را نشان دادهاند و همچنين به معرفى كتاب خود مىپردازد . وى در گفتار اول مسائل معجزه ، اعجاز و تحدّى قرآنى ، وجوه اعجاز و بيان قرآن ، و تلاشهاى علماى بلاغت در زمينهء پرده برداشتن از اعجاز قرآن و وجوه آن را مورد بحث قرار مىدهد و خود نظريهء اعجاز به بيان و بلاغت را بر مىگزيند و آن را تقويت و تبيين مىكند . آنگاه در گفتار دوم در سه بخش حروف مقطّعه و الفاظ و واژهها و سرانجام اساليب قرآنى نظريه خود را تعقيب مىنمايد و در سومين گفتار نيز مسائل ابن ازرق و تفسير ابن عباس از واژههاى قرآنى را مورد نقد و بررسى قرار مىدهد تا در اين دو گفتار روشن كند كه چگونه هر تلاشى براى جايگزين كردن حرفى با حروف قرآنى ، يا واژهاى با واژه قرآنى و يا اسلوبى با اسلوب قرآنى - هر چند كه در جايى ديگر از همين كتاب الهى نيز به كار رفته باشد - تلاشى ناموفق و ناكام است و چگونه در قرآن كريم هر چيز در جاى خويش قرار گرفته و هر تفسيرى لغوى يا هر توجيه نحوى جز تلاشى براى تقريب به ذهن نيست .