حكيم قاينى
49
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
معرفت كافى نبود ، بلكه علم به وجود قابل نيز ضرور و ناچار باشد . و هر چند علم به اوضاع از طريق يقين حاصل تواند شد ، معرفت يا مراتب آن اوضاع جز به تجربه و قياس استقرايى و حدسى كه موجب گمان باشد روا نبود . و شناختن حال قوابل از معرفت أحوال نفوس و اجسام حاصل شود كه مبنى باشد بر احساس و تجارب و قضايايى كه بحدس معلوم باشد . و در پيشتر بدين اشاره رفت كه صورت فاعل مقتضى وجود اثر باشد در قابل « 1 » نه بر سبيل امكان ، بلكه بر طريق ضرورت . و اما صورت قابل مقتضى اثر نباشد ، مگر بر سبيل جواز و امكان . پس از طريق صناعت نجوم ، تقدمهء معرفت متجددات يقينى نبود ، زيرا كه همچنانكه حاسه قبول عين صورت محسوس نكند بلكه قبول كند صورتي را كه مانند بود صورت محسوس را ، چنين كسى كه بر عنصر به حسب قابل و أحوال أو در قبول تأثير حكم كند از آن استدلال نتواند كرد بر صورتي كه فاعل بدان صورت فعل مىكند ، و غايت سعى أو آن بود كه بحدس وقوفى يابد از جهت قابل و أحوال أو . و بالجملة ، علم به قضاى نجوم مشتمل بر دو چيز است : يكى علم به اوضاع فلكى ، و آن يقينى است و مبادى آن از علم هندسه و ارثماطيقى است . و دوم علم به أحوال قابل در وقت قبول تأثير اوضاع ، و آن ظنى است يا حدسى . پس تقدمهء معرفت به كاينات يقينى باشد ، چه در صناعت ميزان درست شد كه نتيجه تابع است اخس مقدمات قياس را . و از اين روا باشد كه بعضى از نفوس را ، كه مجبول بود بر توجه بر طرف مبادى ، اندك دليل كفايت بود در حكم به تجدد متجددات . پس از معلول علتى به ديگر معلول همان علت به آسانى نقل تواند كرد . و در غير ايشان نيز از اين نوع استدلال باشد ، چنان كه بعضى بادها دليل باشد بر باران ، و بعضى دليل بود بر خشكى هوا ، و أمثال آن . پس اگر منجم قوت تأثير علويات شناخته باشد ، تواند كه قابل را
--> ( 1 ) - في الأصل : و در قابل .