حكيم قاينى
48
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
منجم آن بود كه فواعل علوى را شناخته بود از رهگذر تجربه و قياس و جز آن ، و همچنين قوابل سفلى را دانسته باشد . پس ، از جهت دانستن علت ، أو را علم به وجود معلول حاصل آيد پيش از وجود آن معلول . و اوضاع فلكى اندر ضبط نيايند و متناهى بوند ، و شناختن اين أسباب چنان كه اندر خور بود بغايت دشخوار باشد ، و همه كس را اين حاصل نيامده بود ، از آنكه درست شد كه مادت را در وجود معلول مدخلى تمام است . و اين گيتى عالم كون و فساد است ، و مادة بر يك قرار نبود ، و تغير مادت را تغير در حكم حادث پديدار آيد ، و اگر چه علت أو يك وضع خاص باشد ، چنان كه ما پيش از اين بگفتيم . و اگر كسى را اين دانش حاصل نباشد اندر احكام نجوم خطا كند ، و از اين است كه امام جعفر بن محمد الصادق - صلوات اللّه عليه - فرمود كه خفيّاتها لا تدرك و ظواهرها لا تنتج . اين است آنچه اين حكيم دانا « 1 » - أعلى اللّه شأنه - اندر اين باب « 2 » تحرير نموده بود . و ما بعد از اين سخنى چند از افاضل پيشين ذكر كنيم . پس گوييم كه از اينجا دانسته آمد كه علم احكام نجوم تقدمهء معرفت كاينات و متجددات است بر سبيل استدلال از اوضاع فلكى . زيرا كه روشن شد كه هر آنچه اندر اين گيتى كه به كون و فساد اندر است پديدار شود هر آينه آن را فاعل باشد ، و شروط بود كه ايجاد بى آن روا نباشد ، و همچنين آن را قابل بود كه آن را مادة و موضوع گويند . و فاعل در همهء اشيا ايزد است . و شروط اوضاع نجومى ، كه تجدد هر متجدد موقوف بر حصول آن شرط است ، چه به سبب حصول آن شرط ، آن تجدد گاهى بود و گاهى نبود . و قابل اجسام اين عالم كه مواد يا موضوعات باشد . و چون اندر وجود فعل فاعل تنها كفايت نيست ، و با فاعل قابل نيز بايد تا وجود فعل درست شود ، پس دانستن اوضاع فلكى در تقدمهء
--> ( 1 ) - محمد محسن أصفهاني . ( 2 ) - در باب احكام نجوم كه مؤلف از آن در آغاز اين فصل به نام « نامه » ياد كرده بود .