حكيم قاينى

47

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و نامه‌اى پرداخته . و آنچه به موضع اين رساله نزديكتر است نامه‌اى است كه خردمند فاضل و دانشور كامل محمد المحسن الاصفهانى اندر اثبات علم احكام نجوم پرداخته و معاني شريفه را اندر آن به خوبترين وجهى باز نموده . و ما آن فصل را به همان عبارت بياوريم و آن اين است كه حكيم بزرگ أرسطو طاليس در كتاب ما بعد الطبيعة درست كرده كه واسطهء ميانهء عالم ثابتات و عالم متغيرات ، كه آن عالم كون و فساد است ، هر آيينه حركتى سرمدى تواند بود كه آن را بدايت پيدا نبود . ازيرا كه در علم ما بعد الطبيعة درست شده كه مبدأ أول ازلى و دائم الوجود است و علت تامه است مر معلول خويشتن را ، و از اين لازم آيد كه معلول أو قديم بود و چنين معلول معلول أو ، تا آنكه به جنسى برسد كه به ذات خويش قابل تجدد و تقضى بود . پس ابتدا كردن گيرد عالم حوادث ، زيرا كه اگر منتهى بشود بدين جنس كه ما صفت بكرديم ، هر آيينه همهء آن چيزى كه به جهان اندر است قديم باشد و اين سفسطه بود . و اندر اين جنبش دو جهت پيدا بود : جهت استمرار و دوام ذاتى ، و جهت تصرم و تقضى . و از جهت استمرار مستند گردد به علت كه دائم الوجود بود ، و از جهت تجدد و تصرم سبب شود مر حوادث را . و اين نه جاى اين سخن است ، و اگر در اين باب سخن گوييم سخن بسيار شود . و نيز در كتاب طبيعت درست كرده كه عالم جسماني و متحركات منتهى مىشود به فلك اطلس ، و حركات افلاك را مبدأ نيست . پس ، از اين درست شد كه آنچه اندر عالم كون و فساد صورت پذيرد از تأثير حركات علوى تواند بود ، چه درست شد كه غير از آن جسمى نيست كه متحرك بود . پس هر وضع فلكى علت وجود حادث تواند بود . و بايد كه دانسته آيد كه چنان نبود كه هر وضعى علت هر حادثى تواند بود ، بلكه هر وضعى در هر مادة آن اثر كند كه غير آن وضع در همين مادة يا همين وضع در غير آن مادة آن اثر نتوان كردن . پس درست شد كه خصوص هر حادثى محتاج بود به وضع معين و مادتى خاص . و