حكيم قاينى

38

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

ح - باب هشتم اندر آنكه سحر چه بود و پيغمبر و امام از ساحر به چه جدا باشد گوييم كه چون اين قوت در طينت نفس سرشته باشد ، و در مبدأ فطرت أو را حاصل آمده بود ، و نفس أو بر خير مجبول بود ، و بر آن نيكى مطبوع باشد ، و گوهر أو در غايت صفا و پاكيزگى و درخشندگى بود ، و نيكوييها را دوست دارد ، أو را به عبارت محدثان پيمبر و امام و به عبارت پيشينگان خداوند قوهء بزرگ و پادشاه به اطلاق خوانند . و آنان را معجزات بود و بر ضبط همهء عالم قادر باشند ، و اولياى آنان باشند كه به كرامات و الهامات الهى مخصوص بوند . و اين گروه چندانكه نفس خويشتن را تزكيه فرمايند و به رياضات اهتمام نمايند ، اين حال ايشان را بيشتر باشد و قدر و شرف ايشان بلندتر گردد . و اعلاى آن مرتبه پيمبر و امامان ما راست ، و محال بود كه كسى بدان مرتبه برسد . و اگر مر آن نفس را كه قوى بود ميل به خير نبود و ميل أو به شر باشد و به ذات خود پليد و ناپاك بود و قّوّت خود را در شر و خيانت به كار برد ، أو را ساحر ناپاك و جادوى بلند خوانند ، و فعل أو جادويى باشد . و چندانكه اصحاب پيشهء أول را قدر و بها و صفاست و وجود گيتى و نظام عالم به وجود ايشان مربوط است ، اصحاب اين صناعت به كدورت و ناپاكى آميخته‌اند و وجود ايشان منافى است نظام عالم را . و صلاح كل را از اين است كه به شريعت ما دانستن اين نوع معارف حرام است نعوذ باللّه منه . و بايد كه اندر اين باب سخن را روشنتر كنيم ، بدان وجه كه به ايجاز مخل و اطناب ممل نه انجامد . پس گوييم كه حادث بىآنكه چيزى اندر أو تأثير كند پديد نشود . و هر چه موجود بود يا نفسانى بود يا جسماني . و اقسام فعل و انفعال از چهار حال بيرون نبود : الف ) آنكه نفسانى در نفسانى اثر كند ، ب ) آنكه نفسانى در جسماني اثر كند ، ج )