حكيم قاينى
37
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
است . و زمان به جنبشى و گردشى اندر بند است كه أو را أول و آخر نبود و به عدم اندر نيايد و پارهاى از أو هميشه برود و پارهاى بيايد ، و زمان مقدار آن گردش بود . و از اين سخن لازم آيد كه آسمان بر نگردد ، چه اگر آنچه به سماوات بود بر گردد ، لازم آيد كه سلسلهء حركت و زمان گسسته شود و اين محال است . و نزد من آن است كه اين سخن درست است . و باز أرسطو گفته كه همهء افلاك را يك طبيعت است . و از اين لازم [ آيد ] كه خرق و التيام بر همهء سماوات نه روا بود ، و رد « 1 » همهء آسمانها محال باشد . پس رد آفتاب كه به برگردانيدن آسمان چهارمين منوط بود نه روا بود . و همانا معنى اين كلام آن است كه همه در طبيعت گردش شريكاند ، و لازم نبود كه همه در همه أحوال شريك باشند . و اگر آنكه بفرض گفته باشد كه همه در همگى حالات شريكاند ، گوييم كه ملاحظهء عناصر نمود و همه را ديد كه به كون و فساد اندرند ، ايشان را يك حكم داد ، و چون به آسمانها بنگريد ديد كه همه از گردش نياسايند و چيزى از ايشان نكاهد و بديشان در نيفزايد ، آنها را يك حكم داد . و حكم بر غالب گمان نهاد و الا بايستى كه چونانكه در محدد جهات - كه آن عرش خداوند و آسمان اطلس است - اين معنى را روشن كرد در غير آن « 2 » نيز ظاهر ساختى . و از اين لازم آيد كه شكافتن آن آسمان و رد آن محال بود نه شكافتن ديگر آسمانها و رد آنها . و اگر آنكه اين اندر زمان أو بودى ، لاجرم بر صحت و درستى آن دلايل اقامت نمودى . و اين نه جاى دراز كشيدن اين سخن است . و مقصود آن است كه بعضى از نفوس را رواست كه اندر كل عالم تصرف فرمايند ، چنان كه اندر بدن خود مىنمايند . و اللّه اعلم بالصواب « 3 » .
--> ( 1 ) - رد ، باز گردانيدن . ( 2 ) - في الأصل : و در غير آن . ( 3 ) - و اين عبارت در هامش آمده است : « و حكيم سنائى غزنوى اندر اين باب نيكو گويد مدح أمير المؤمنين را : قوت حسرتش زفوت نماز * داشته چرخ را زرفتن باز . و پس از آنكه اين را بساختم به سالى چند معاودت بدان نموده شد و تحقيق چنان ديد .