حكيم قاينى

33

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و قوت أو در نهايت بود و بر تشكل به اشكال مختلفه باشد . و چون چنين بود رواست كه جن به مردم آميزد و أو را خبر دهد از آنچه در كشورهاى دور رفته باشد . بلكه سخن ما از آن بود كه شخصى كه در انجمنى نشسته بود صورت پرى را مشاهده كند كه أو را از غيب خبر دهد و ديگران آن را نبينند . و لا محاله وجود اين حالت بر آن وجه باشد كه أول بدان اشارت رفت . و اللّه اعلم . ز - باب هفتم در بيان آنكه ظهور و حدوث خوارق عادت چگونه باشد و وجود آن از كجا بود پس گوييم كه حكيم بزرگ و استاد كامل أرسطو طاليس ، به كتاب « انسان » از علم طبيعي ، درست كرده كه نفس ناطقه بر آن وجه كه بدان اشارت رفت گوهرى است مجرد ، در نهايت پاكيزگى و درخشندگى ، و جا ندارد ، و به چشم اندر نيايد ، و وهم آن را ادراك و وجود أو به مادة باز بسته نيست و به بدن اندر منطبع و مرتسم نه ، و أو را با بدن علاقهء آميزشيى است كه پادشاه را به كشور و عاشق را به معشوق است . و به عنايت ايزدى - تعالى - مربوط است و مدبر است أو را . و آثار أو در بدن و تأثر أو از بدن بر همه روشن است . و چون اين مقدمه تمهيد يافت گوييم كه بعضى از نفوس را خداوند جل جلاله - از عنايت كه به سافلات دارد چنان آفريده باشد و خاصيتى روزى كرده بود كه بدان واسطه در كل عالم جسمانيات تصرف كند ، بدين نهج كه نفس ما اندر بدن تصرف مىكند . و عنصر گيتى آماده باشد تصرف و تدابير أو را ، بدان گونه كه بدن ما آماده و مهياست تصرف نفس ما را . و چون تدبير و تصرف اين نفس شريف از تأثيرى كه اندر بدن خويشتن كند در گذرد و متجاوز شود ، هر آينه متوجه تدبير همگى گيتى شود و متكفل انتظام أحوال اجسام گردد . و هر چند ذات أو مباين باشد