حكيم قاينى
32
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
پرى و ديو و غول شنيده باشد و گمان كرده بود جن و پرى و غول و ديو موجودند و مردم را ضرر رسانند و بكشند و به صورتهاى زشت برآيند ، چندانكه كس را طاقت ديدن آنها نبود ، و دهشت بر أو غالب آمده بود و در أصل جبلت خود طبيعت بر ترسناكى و خوف مخلوق شده باشد و واهمه از فعل عاجز گرديده باشد و بر آن صور اعتماد نموده بود ، نفس أو را به سوى عالم غيب اتصال حاصل آيد . و چندانكه اتصال و انجذاب بدان جانب بيشتر بود لمحان « 1 » غيب اندر أو افزونتر خواهد بود . پس گاه بود كه به گمان قوى به غيب راه برد ، و گاه بود كه خطاب از جنى و پريى شنود ، و گاه بود كه از هاتفى آواز شنود ، و گاه بود كه صورتي را ببيند كه با أو سخن گويد ، تا صور غيبى را مشاهده نمايد ، و اگر چه به خارج آن را چون ديگر محسوسات وجود نبوده باشد . و لمعهء آن از گفتارهايى كه گذشته روشن است . و اگر آنكه أو را پارهاى از التفات به عالم قدس بوده باشد و دهشت بر أو غالب آمده بود و قوهء حاسه حيران و بيچاره مانده باشد و ليكن التفات أو هنوز به أمور بدنى بسيار بود ، جهت بيم و ترسى كه دارد ، صورتهاى زشت گاه بود كه به نظر أو اندر آيد . و اين از تأثير قوهء نفسانى باشد و توجه و انجذاب به سوى عالم بالا . و از اين گفتار كسى توهم نكند كه ما وجود پرى را و خبر دادن أو مردم را و با مردم آميختن [ را ] منكريم و چسان اين را منكر توان بود ؟ و به كتاب خداى عظيم ذكر ايشان بارها رفته و پيامبر ما را از وجود ايشان آگاه كرده . و حكايت جنگ أمير المؤمنين علي بن ابيطالب - صلوات اللّه عليه - با ايشان ، و به ايمان آوردن ايشان را ، متواتر و معروف است . و وجود ايشان از جهت عقل محال نيست تا آيات را تأويل كنيم ، چنان كه گروهى از ناقصان كردهاند . چه چنان كه رواست كه گوهر مجردى به بدنى - كه از چهار عنصر فراهم آمده بود - تعلق گيرد ، چنين رواست كه نفس ناطقه به يك عنصر تعلق گيرد يا به دو تا يا به سه تا .
--> ( 1 ) - لمحان ، لمعان .