حكيم قاينى

25

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

سروشى شنوند ، و بعضى مشاهدهء صورت نيكو شمايلى نمايند و با أو ملاقات فرمايند و مهربانى و تواضع آغاز كنند و رسوم مردمى و عادات متعارف را به تقديم رسانند . و أو نيز چونين كمال ادب و حفظ حرمت و نهايت تواضع به تقديم رساند ، كلمات را كه در غايت بلاغت بود به كار دارد ، و بدان جهت كه به خداوند - جل جلاله - أو را بازگشت هست كلمات به سوى مردم ابلاغ نمايد و به قدرت الهى أو را ادا فرمايد كه مشتمل بود به حسب اقتضاى روزگار بر امر و نهى و ثواب و عقاب . و گاه بود كه آن را كه اين معنى حاصل باشد توجه به سوى مبدأ المبادى حاصل آيد ، ولى ميانجى كلام أو را بشنود و مشاهدهء وجه أو نمايد ، چنانچه پيامبر ما را - صلى اللّه عليه و آله - در شب كه به معراج عروج نمود و به قوهء الهى از همهء آسمانها گذشت اين معنى حاصل آمد . و چون به خواب و رنجورى وجود اين نوع حالتى روا بود ، اندر اين حالت كه نفس اندر فعل معاونت كند قوهء خيال را و انجذاب به سوى آن جهان بود و باز - گشت نفس به مكان حقيقى و وطن اصلى خويشتن باشد ، چگونه روا نبود ، چه آن حالت محض خيال را باشد ، و اين حالت عين حقيقت را بود و وجود آن از عالمى بود كه همواره پايدار بوده باشد و از كون و فساد و جنبيدن و گرديدن بيرون بود . و چون اين معنيها بر لوح دل نگاشته شد بايد كه فرا گرفته شود كه خداوند قوهء متخيله را چنان آفريده كه از آنچه به نزديك أو باشد حكايت كند و صورت آن را باز نمايد . و هر آينه قوهء متخيله را بود كه از هيئتى كه به ادراك باز بسته بود حكايت كند و صور مدركات روشن سازد . پس علوم و فضايل و خيرات و حسنات و اعمال شايسته و معارف يزدانى را به صورتهاى صاحب جمال نيكو روى باز نمايد ، و از شرور و گناهان و جهل به پيكرهاى زشت بد خو ، كه كس از آن بترسد ، حكايت كند . و همچنين أو را بود كه از سياست مزاجى سخن گويد و غلبهء صفرا را به رنگهاى زرد ، و غلبهء سودا را به رنگهاى سياه ، و غلبهء خون و بلغم