حكيم قاينى

26

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

را به الوان سرخ و سپيد باز نمايد . و هر انتقال و گرديدن را موجبى بود . و موجب منتقل شدن قوهء متخيله از اشيا ، به آنچه مناسب باشد يا مضاد باشد آن را ، أسباب بود جزوى كه ما را به تحصيل و شناختن آن راهى نبود ، و شناختن آن أسباب در عنايت و بخشش يزدان باشد . و خردمندان پيشين فرموده‌اند كه اگر قوهء متخيله را خداوند چنين نيافريدى در انتقالات فكرى و پيدا كردن حدود اوسط و از آنجا به نتايج گراييدن ، يارى از قوهء متخيله نمىجستندى و أو را افزار درست كردن معاني نمىساختندى و در ديگر قياسات علمى و تمثيلات فلسفى از أو استعانت نمىطلبيدندى ، و چون چيزى كه از ياد رفته بودى خواستندى كه متذكر أو شوند أو را آلت تذكر و به ياد آوردن خود آن را نمىكردندى . پس از اين سخن درست شد كه قوهء متخيله را بدين نهج آفريده‌اند كه از آنچه به نزديك أو باشد حكايت كند و هر چه از اندرون يا بيرون سانح شود « 1 » به سختى و ترى ، أو را بدين گونه انتقالها حركت فرمايد ، مگر آنكه مانع و عايقى پديد آمده بود كه قوهء متخيله را نگذارد « 2 » كه بدان منتقل شود و صورت آن را باز نمايد . و از براى باز داشتن قوهء متخيله از اين گونه انتقالات دو سبب افزون نبود : الف ) آنكه جوهر نفسى قوى باشد و قوهء أو بنهايت بود و از آن جهت ضبط قوهء متخيله أو را آسان باشد . پس قوهء متخيله از آنچه آن را خواسته باشد « 3 » باز ماند و به جاى خويشتن بايستد ، بلكه نفس را در فعل خاص كه بود به دو مشايعت ولى رويتى ( ؟ ) كند . ب ) آنكه صورتهاى جليه « 4 » كه قوى و لامع باشند اندر أو مرتسم گردند و أو از آن صور لايحه كه لمعان و وضوح ايشان در غايت درخشندگى و كمال باشد متأثر گردد و قبول پذيرفتن آن نمايد ، و آن

--> ( 1 ) - سانح شدن ، ناگهان پديد آمدن . ( 2 ) - في الأصل : بگذارد . ( 3 ) - خ ل : بود . ( 4 ) - في الأصل : جميله .