حكيم قاينى
24
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
صورتى را از آن جهان فرا گيرد خيال را در همگى اعمال و افعال خود به كار دارد ، چه خيال از چاكران و خادمان باشد مر نفس را ، و در أمثال اين أمور و سوانح خدمت نمايد أو را . و خيال آنگاه به سوى نفس گرايد و شواغل و موانع برخاسته شده باشد - به سبب خواب يا بيمارى - از خزانهء خيال صورى كه از نفس مخزون شده باشد در لوح حس مشترك مرتسم شود و نايم و مريض چنان پندارد كه آن از اعيان موجودات بود و آن را بر آن نهج تصور كند و مشاهده نمايد . و اگر قوت جوهر نفس در نهايت باشد ، و بر ضبط أطراف و جوانب مختلفه قادر و توانا بود ، و اشتغال به افعال يكى از حواس أو را از اشتغال به افعال خود باز ندارد ، روا بود كه ، چنان كه به خواب و بيمارى اتصال به عقول و نفوس ملكى أو را حاصل آيد و أمور و صور فراخور استعدادي كه دارد از آنجا بردارد و خيال تركيب آن صور نمايد و صورتي از آن در آيينهء حس مشترك منطبع گردد و مردم آن را مشاهده كنند ، همچنين به بيدارى أو را اين حالت حاصل آيد و به عقول متصل شود و از آنجا صور فرا گيرد . و خيال چون در آن تصرف كند آن را به حس مشترك رساند و مشاهدهء آن صور نمايد ، چنان كه مىپندارد كه صورت « 1 » آدمى را مشاهده مىكند كه با أو به سخن اندر آمده ، و گاه آوازى شنود و كلامى استماع كند كه كسى بر اتيان آن قادر نباشد ، و گاهى به ذكر نازل شود و آنجا بايستد . و هر كدام را به مثالى روشن كنيم . و مثال اخير گفتار پيامبر ما هست : انّ روح القدس بعث في روعى . و مثال آنكه اثر مستولى شود و اشراق در خيال روى نمايد و به حس مشترك آن صور به روشنترين وجهى مرتسم شود ، مشاهدهء پيامبران است مر صورتهاى فرشتگان را و شنودن سخنان ايشان است . و اين ارتسام به شدت و ضعف ، و افزونى و كمى ، مختلف شود ، پس برخى همين حجابى را يا رؤيتى را مشاهده نمايند ، و پارهاى آواز « 2 » هاتفى و نغمهء
--> ( 1 ) - في الأصل : صورتي . ( 2 ) - في الأصل : آوازى .