حكيم قاينى
23
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
يابد و ناچار به دو از عالم غيب مرتسم گردد بر آن وجه كه عقل را بود كه تصور نمايد مراشيا را . يعنى آنكه بر وجه كلى آن صورت به ذات نفس اندر آيد و در أو نقش گيرد ، و چون قوهء متخيله مر نفس را متابعت كند اثرى از آن صورت كلى در أو منطبع شود . و لا محاله آنچه به خيال اندر آيد نمودارى بود از آنچه به نفس اندر آمده باشد ، بدان جهت كه جزوى نمودار معنى كلى شده باشد و از آن سخن گفته بود ، پس آن مثال و شبح كه به مخزن خيال اندر آمده بود و مخزون شده باشد و به لوح حس مشترك منقوش گردد ، و حس مشترك پذيرفتن آن را مستعد شود . و اين حال در يكى از اين دو حالت لازم آيد : أول اندر خواب ، چه خواب از حواس ظاهره - كه نفس را از اين حالت باز دارنده بود - مانع و عايق باشد . و چون شواغل روح به خواب كمتر شود اتصال به عالم قدس و غيب زود روى نمايد . دوم اندر بيمارى ، چه به بيمارى امرى طارى گردد بدن را كه حواس را از كردار خويشتن مشغول گرداند ، و وهن و سستى به متخيل راه يابد . و آنچه تخيل را سست كند و وهن به دو راه دهد يا رنجورى رخ نموده باشد يا بسيارى حركت كه اندر آن رنجورى لازم آمده بود ، چه بسيارى حركت روح حيوانى را كه آلت و ادات تخيل است بگذارد . و چون سستى به تخيل راه يابد از حركت باز ايستد و ساكن گردد و قرار گيرد و فراغت جويد ، پس نفس به سوى عالم بالا و جهان قدس آسان گرايد . و چون صورتي را از عالم غيب فرا گيرد خيال به سوى أو حركت كند ، چه خيال را از آن بيشتر استراحت و آسايشى حاصل آمده بود و سستى و كلال أو زايل شده باشد ، و در اين هنگام نزدوى از آن صورت آگاه شود و آن صورتي كه بر أو طارى گردد أو را تنبيه دهد و خيال خود از براى اين نوع أمور غريبه مهيا شده باشد . و چون خيال بسرعت به سوى نفس حركت كند صورتي كه مناسب باشد آن صورت كلى را در أو چهره بندد . و چون به لوح حس مشترك منتقش شود نفس آن را مشاهده نمايد . و گاه بود كه چون نفس بدان عالم رود و