حكيم قاينى
20
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
مشترك مسلط نشود و صورتهايى كه اندر خزانهء خيال مخزون بود در أو صورت بنمايد . و همين حالت اندر ديگر جانوران نيز رود ، آنگاه كه قوت واهمهء ايشان را رغبت به سوى أمور موهومه باشد كه از خيال بيرون باشند ، چه ناچار حركت خيال به جهت متابعت قوت و همانى ضعيف گردد و از نقش كردن صورتهايى كه تركيب يا تحليل نموده باشد عاجز آيد . آرى ، بسا باشد كه يكى از اين دو مانع كه از سوى پذيرنده و كننده به هم رسيده بود ساكن گردد ، پس شاغل و مانع ديگر نيز از ضبط كردن صور عاجز آمده بود ، و فعل خيال قوى شود و صور كه به دو اندر است به حس مشترك منطبع و مرتسم آيد و چنان پندارد كه مگر آن را به خارج مشاهده مىنمايد . و آنكه را به خواب اندر بود اين حالت سخت روشن باشد ، از آن روى كه چون نفس التفات به جانب حواس ظاهره نمايد ، هر آينه مانعى كه از سوى پذيرنده بود ساكن شده باشد . و بسيار بود كه چون اين مانع ساقط و زايل گردد طبيعت در غذا و هضم دادن آن تصرف نمايد ، و بدان فعل از افعال و كردارهاى ديگر مشغول گردد ، و از ديگر حركات استراحت جويد و آسايش طلب كند ، و نفس به سوى طبيعت منجذب شود و طبيعت را اندر كردن أو معاونت و متابعت نمايد ، چه اگر نفس طبيعت را ياورى ننمايد و از فعل خود به اعانت طبيعت در به هضم دادن غذا نپردازد و به سوى أو منجذب نشود و به فعل خود متوجه باشد ، لاجرم طبيعت به سوى نفس منجذب شود و أو را خدمت كند ، چنان كه رعيت شهريار را ، و نفس را در كردن و فعل كه دارد ياورى نمايد و به سوى انتظام أحوال بدن نپردازد و امر بدن مختل شود و بدن نابود و نيست گردد . پس صواب آنچنان باشد كه نفس طبيعت را ياورى نمايد ، و چون طبيعت به حسب طبع به تدبير بدن پردازد نفس أو را اعانت كند . و نيز در بيان اين مطلب گوييم كه خواب به بيمارى شبيهتر بود از آنكه به تنومندى ، چه خواب حالتى بود كه عارض شود جانور را از آن