حكيم قاينى
21
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
روى كه محتاج باشد به تدبير بدن تا غذا را مهيا سازد از بهر بدن ، و كار اعضا را به صلاح آورد . و نفس اندر حالت « 1 » مرض و رنجورى به معاونت طبيعت پرداخته باشد تدبير بدن را ، و به فعل خويشتن نگرايد تا رنجورى از أو دور شود ، و به سوى تنومندى نگرايد . و آنگاه كه تندرست گردد به فعل خويشتن باز پردازد . پس از اين بيان درست شد كه به خواب چون مانع « 2 » نخستين ساكن گرديده باشد لابد مانعى ديگر نيز ساكن گردد و قوهء متخيله توانايى يابد و قوى شود ، و حس مشترك از براى قبول صور كه به خيال اندر بود مهيا باشد ، پس هر آينه آن صور در أو نقش بندد و مشاهده كند مر آنها را و چنان مىپندارد كه ظهور آنها از سوى موجودات عينيه است . و از اين است كه در بيشتر اوقات به خواب اندر ، رؤيا ديده شود و آنكه ديده نشود نابيوسان « 3 » باشد . و چون بر اعضايى كه رياست تن ايشان را باشد مرضى از امراض دست يابد هر آينه نفس را به سوى آن مرض التفات افتد و تدبير تن را خواهد كه مرض را به امداد طبيعت زايل كند ، و از فعل كه به دو مخصوص باشد باز ماند و از آن مشغول شود و به دفع آن بيمارى گرايد و از تدبير قوهء متخيله باز ماند ، و متخيله را قوت قوى شود ، و صور كه به دو اندر است در آيينهء حس مشترك مرتسم گردد . و سبب آن بود كه يكى از آن دو مانع معدوم شده باشد و چنان مىپندارد كه اين صور را به اعيان وجودى است . و بدين گفتارها درست آمد كه « 4 » چگونه به حس مشترك از سوى باطن ، صور موجودات در بيدارى و خواب درآيد . و اكنون گوييم كه چون نفس مردم قوى و توانا باشد هر آينه أو را هست كه به شهوت گرايد و به سوى غضب التفات فرمايد ، و اشتغال
--> ( 1 ) - في الأصل : حالتى . ( 2 ) - في الأصل : مانعى . ( 3 ) - نابيوسان ، غير منتظر . ( 4 ) - في الأصل : درست آنكه .