حكيم قاينى

16

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

قوى و مسموع قوى حاصل آيد و بينش و شنوايى أو بكمال و تمام بود ، أو « 1 » از [ آن ] متأثر نشود ، بلكه آگاه نگردد . و اين گونه أحوال كه بيان رفت همهء مردم را حاصل آمده بود ، و بكرات بدان استشعار حاصل شده باشد . و حكيم بزرگ أرسطو طاليس به كتاب سماع كيان بيان نموده كه صورتهايى كه به حواس ظاهره - كه آن باصره و سامعه و ذايقه و شامه و لامسه است - مرتسم مىگردد ، و از آن به سوى حس مشترك باز مىرود ، و بدان جانب حركت مىنمايد ، و اندر أو مرتسم مىشود . و چون اين صورت اندر أو نقش بندد ، مشاهدهء آنها آن را حاصل مىآيد و بدان مستشعر مىگردد . و هر چند كه آن صور اندر خارج بنماند « 2 » و نيستى أو را لا حق گردد ، روا بود كه مشاهدهء آن صور به حال خويشتن ثابت باشد « 3 » و پايدار بماند . و از اين است كه قطره‌اى كه از فراز به نشيب آيد چنان ديده مىشود كه مگر خطى است راست ، و شعلهء جواله را چنان بينيم كه مگر دايره‌اى است تمام . و سبب آن همين است كه صورت [ كه ] به حس مشترك ثابت بود ، مشاهد بود مردم را . و براى افزونى بيان گوييم كه صور كه به حس مشترك اندر بود آن را چهار درجه بيش نباشد : نخستين آنكه در ابتدا ، ارتسام صور اندر حس مشترك و انتزاع آن از پاره‌اى از عوارض خارجى - كه نه به ذات أو اندر بند بود بلكه از سوى خارج بدان ملحق شده باشد - مر آن صور را مشاهده نمايد و به ملاحظه و مناظرهء آن باز پرداخته بود . دوّيمين آنكه چندانكه محسوس را به خارج بقا باشد مشاهده باقى بماند ، و چون محسوس به خارج معدوم شود مشاهده نيز باقى نماند

--> ( 1 ) - في الأصل : واو . ( 2 ) - في الأصل : بنمايد . ( 3 ) - مطابق نسخهء « ح » .