حكيم قاينى

17

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

چنان كه شبحى كه به برابر ايستاده بود أو را ببينيم ، و چون از پيش ما برود مشاهدهء أو از آن پس نتوان نمود . و سيّمين آنكه احساس آن صور نفس را حاصل باشد و صور آن محسوس به حس اندر بود و اگر چند ، محسوس را به خارج وجود نباشد ، چنان كه در قطره كه از بالا به نشيب آيد و شعله چون جولان كند بدان اشارت رفت . چهارمين آنكه احساس نفس به صور حاصل شود و مشاهدهء آنها نمايد و به حس مشترك اندر آيد ، و هر چند آنچه را محسوس بود به خارج وجود نبود و هستى نباشد . و سبب ارتسام اين صور به حس مشترك نه از خارج تن بود ، بلكه از داخل آن بود . و آنچه نفس را حاصل آمده باشد به حس مشترك مرتسم گردد و چنان پندارد كه مگر آن صور از حس منبعث شده و بدان اندر بند است . و وجود اين نوع از احساس را به - دليل و برهان فلسفى درست بايد كرد تا خواهنده بدين گفتار بگرود . پس گوييم كه آنان را كه برسام « 1 » و سرسام « 2 » افتد و مره « 3 » [ و ] سودا بر مزاج ايشان غلبه كرده باشد بسيار بود كه مشاهدهء صورتهاى عجيب حاصل آيد كه به خارج موجود نباشد . و اين صور از اين روى كه مشاهده كرده شد و به حس اندر آمده محال بود كه نيست خالص و معدوم صرف بود و هر چند اندر خارج موجود نبود . و آنان كه قواى جسماني ايشان صحيح و درست باشد آن را مشاهده ننمايند . و اگر كسى گويد كه مر اينها را به خارج وجودى است ، علاج كه دربارهء سوفسطائيان يا ديوانگان يا مجادلان نزد موبدان مقرر شده در حق أو نيز به تقديم بايد رسانيد . و سخن ما نه با همهء مردم است ، بلكه با خردمندان و دانايان است .

--> ( 1 ) - برسام ، ذات الجنب . ( 2 ) - سرسام ، ورم دماغ . ( 3 ) - مرّه ، صفرا .