حكيم قاينى

15

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

راندن بر أو غالب آيد ، همت بر اكتساب مطاعم و مشارب و مناكح گمارد ، و از ريختن آبروى باك ندارد ، و به انظلام راضى باشد ، و به دنائت نفس و سبكبارى خوى گيرد . و هيچيك از اينها أو را به حركت در نياورد و به حميت وصلهء رحم نگرايد . و همچنين چون نفس را به سوى باطن ميل بود و بدان التفات افتد و بدان عمل پردازد ، توانايى « 1 » قواى باطن را بود و سلطنت آن را باشد ، و ملتفت نشود به حيثيتى كه مبصرات را نبيند ، و چون أو را آواز دهند نشنود . و به عكس نيز چون حكم گذارى حواس ظاهره را باشد و نفس را بدان رغبت بود ، به حواس باطنه نگرايد و چنان باشد كه از تخيل و تفكر باز ماند . و چون حس ظاهر به سوى حس باطن گرايد و بدان مشغول باشد و همهء انجذاب وى بدان بود و تمام توجه به سوى آن باشد ، عاقله از استعمال كردن آلات كه أو راست باز ماند و تفكر أو را حاصل باشد كه قوهء مفكره أو را خدمت كند و در افعال با وى مشايعت نمايد و به سوى أو منجذب شود و به دو باز گردد . و چون حس باطن به سوى حس ظاهر مشغول شود ، عقل را از استعمال حس باطن تمكن بنماند ، و از استعمال قوهء مفكره باز ماند ، و هر آينه أو را قوت حركت نباشد و به جاى خود بماند ، بلكه اندر اين حالت ، نفس به سوى آن حركت كه در غايت قوت است گرايد و بدان طرف منجذب شود ، و از افعال و كردار - كه به ذات خود دارد و نه به آلت است - أو را باز ماند ، و از پس آن قوى حركت كند و خدمت كند آنها را و متابعت نمايد در افعال . و به عكس اين نيز چون نفس از ضبط حواس باطنه متمكن باشد و به - زير فرمان خود آنها را اندر آورد ، حواس ظاهره « 2 » ضعيف و ناتوان شوند و بيچاره و حيران گردند و از فعل خويشتن متمكن نباشند ، و از اين سان به سوى نفس آنچه به كار آيد باز نگردد و متأدى نشود . چنان كه كسى را كه به فكرى فرو رفته باشد و خيال چيزى بر أو غالب آمده بود ، هر چند مبصر

--> ( 1 ) - في الأصل : و توانايى ( 2 ) - في الأصل : و حواس ظاهره .