غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 35

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

با ورود ديدگاههاى فلسفي فيلسوفان يوناني ، متفكّران شيعي كه به رويكردهاى عقلانى نيز بها مىدادند وبر علوم ظاهري تعصّب نداشتند ، تلاشهاى جديدى را در درك ، فهم وبهره بردن از آنها آغاز كردند . امّا عالمان وفقهاى عامّه از همان ابتدأ اين گونه تفكّرهاى عقلانى را غير ديني انگاشته وبه مخالفت پرداختند . أبو نصر محمّد بن طرخان فارابى ( 260 - 339 ه . ق ) شايد نخستين انديشمند مسلمانى باشد كه در اثبات هماوايى عقل ودين توفيقهايى را به دست آورد ؛ وبراي اوّلين بار فلسفه‌اى را تحت عنوان « فلسفهء اسلامى » ارائه كرد كه بر گرفته شده از انديشه‌هاى فيلسوفان وآموزه‌هاى ديني بود . در تداوم حركتي كه فارابى آغاز كرد ، شيخ الرئيس بو على سينا ( 370 - 428 ه . ق ) فلسفهء اسلامى را در قالب فلسفهء مشّاء به أوج شكوه واقتدار خود رسانيد . أو تلاش كرد تا با رفع كاستيهاى مبنايى ومتديك حكمت ارسطويى كه در فلسفهء اسلامى به بار نشسته بود ، فلسفهء اسلامى را استحكام بخشد . هرم نظام فلسفي سينوى بر سه قاعده استوار بود : 1 . آموزه‌هاى ديني 2 . منطق صوري يا منطق ارسطويى كه همان قواعد درست انديشيدن بود . أو در اين انديشه بود كه با استفاده از برهان منطقي ، قضاياى نظري را به نوعي به قضاياى بديهي بازگرداند . 3 . شيوهء افلاطونى : شيخ به رغم كم توجّهى بدوي به گرايشهاى اشراقي در فلسفهء أفلاطون ، از برخى عناصر فلسفي ومتديك آن بشدّت تأثير پذيرفت . از ميان مجموعهء عناصر به كار رفته در انديشه‌هاى فلسفي أفلاطون ، شيوهء تحليل وتقسيم « 1 »

--> ( 1 ) . تحليل يعنى تجزيهء يك چيز به اجزاى مختلف از حيثيتهاى گوناگون ؛ وتقسيم عبارت است از بسط يك امر كلّى از طريق انضمام خصوصيات به آن ، با استناد به قواعد منطقي .