غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 36

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

را كه با عقل گرايى أو تناسب داشت برگزيد وبا آميختن آن با منطق صوري وقواعد بر گرفته از نصوص ديني وبا توجّه بيشتر به مباحث أمور عامّه بويژه مباحث مربوط به وجود ، طرح جديدى را براي فلسفهء اسلامى پىريزى كرد . فلسفهء سينوى با وجود تمامى قوّتها از همان آغاز با مخالفتهاى شديدي روبرو شد . امّا نتيجة بر خلاف انتظار وخواست مخالفان ، نظام فلسفي جديدى بود كه در كنار بهره‌مندى از استدلال وبرهان ، صبغه‌اى اشراقي وباطني داشت . مخالفان عمدهء فلسفهء سينوى عبارت بودند از : 1 . فقها وعلماى ظاهري : اين دسته پيش از ابن سينا نيز وجود داشتند وهمان گونه كه گذشت ، عقل ودين ، ووحى وخرد را متعارض انگاشته ، آموزه‌هاى ديني را مقدّم دانسته وبا هر گونه خرد ورزى متّكى بر قياس وبرهان مخالف بودند . 2 . متكلّمان اشعرى به رهبرى أبو الحسن اشعرى ( 260 - 324 ه . ق ) كه خود بنيانگذار علم كلامي مستند بر جدل ونقل محض بود ؛ وأبو بكر باقلانى كه بعدها راه وى را ادامه داد . مخالفتهاى اين دو گروه ، به دليل عدم درك درست ماهيّت فلسفهء سينوى ، در ساحت نظري ، چندان ثمر بخش نبود ، بلكه تنها از طريق تحت تأثير قرار دادن تودهء مردم وحاكمان وواليان ، گاه وبىگاه عرصه را براي حضور جدّى فلاسفه تنگ مىكرد . 3 . امام محمّد غزالى : غزالى فقيه ومتكلّم زبردستى بود كه در اثر ترديدى كه در باورهاى دينىاش به وجود آمده بود ، به تصوّف رو آورد واز راه سير وسلوك وعلوم باطني به يقين دست يافت . از اين رو ، از آن پس ، نزد أو رهيافت صوفيانه جاى هر گونه دانش برهاني وخرد گرايى محض را گرفت ؛ ودرصدد برآمد تا مانع رشد جريان فلسفي سينوى كه قدرتمندترين نظام فلسفي دوران أو به شمار مىآمد ، شود .