غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 14

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

از حصول ملكهء خلع بدن براي أو . زيرا كه امر از آنچه گفته‌اند عظيم‌تر است وحصول حكمت به كشف منوط است ، نه به فكر ونظر ودليل وترتيب حدّ ورسم ، بلكه به نوري است كه حقّ - سبحانه وتعالى - در دل اندازد واين نور به آرزو وخواهش حاصل نمىگردد ، بلكه حصول آن بعد از عنايت حقّ تعالى بسته است به رياضات متتاليه ومجاهدات متواليه وانسلاخ از مشتهيات دنياي دنيّه . واز رسول خدا ( ص ) سؤال نمودند از معنى اين آية كه أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فرمود كه آن نوري است كه حق - عزّ وجلّ - در دل مىاندازد وقلب براي ظهور ونزول محبوب وسيع مىگردد ؛ وعلامت آن دورى نمودن از دار غرور وبازگشت كردن به دار خلود است . وعلوم مقدّسهء حقيقيهء لدنّيهء إلهية به اين نور حاصل مىشود ؛ ومكاشفات ربّانيه ومشاهدات روحانية از آن ظاهر مىگردد ؛ وعلوم أنبيا وأوليا ومقرّبان وحكما از آن نور است ؛ وقواى حسّيه وخياليه را در پيش آن جلوه نيست ؛ وسلطان أنوار إلهية بر آنها مستولى مىشود ؛ وأصحاب ذوق به معاينه مشاهده مىكنند ؛ وأهل بحث در مقام استدلال حيران مىمانند . وبالجملة : شيخ مذكور در صغر سنّ براي طلب علم وحكمت به مراغه رفت ونزد مجد الدين جيلى تلمّذ نمود ؛ واز آنجا به أصفهان رفت وكتاب بصائر ابن سهلان ساوجى را در آنجا بر ظهير الدين فارسي خواند وبا مشايخ صوفيه مصاحبت نمود واز ايشان استفاده كرد . وبعد از آن به رياضت وخلوت مشغول شد تا آنكه به نهايت مقام حكما وغايت مكاشفهء أوليا رسيد ؛ چنانكه حكايت كرده‌اند كه روزى با جمعى در كنار بركه‌اى نشسته بودند وسخن در معجزات أنبيا مىرفت . يكى گفت كه شكافتن دريا از همه عجيب‌تر است .