غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 15

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

شيخ گفت كه آن نسبت به ساير معجزات أنبيا عظمى ندارد ؛ واشاره به بركه نمود ، ناگاه آب به دو نصف منشقّ شد به نحوى كه زمين بركه را ديدند . وفاضل شهرزورى در تاريخ خود گفته است كه علوم مقدّسهء إلهية واسرار عظيمهء ربّانيه‌اى كه حكما به رمز ادا نمودند وأنبيا به آن اشاره فرمودند ، اين مرد شناخت وبه قوّهء ملكوتية مؤيّد گرديد در تعبير نمودن از آنها در كتاب حكمت اشراق كه تا حال مانند آن كتابي تصنيف نشده است ؛ وبه اين سبب أو را « مؤيّد به ملكوت » لقب دادند . ويكى از علماى عامّه كه حظّى ونصيبي از علوم حقيقية نداشت ، مسموع شد كه اين شيخ بزرگوار علم سيميا مىدانسته واين اسناد از روى جهل به مقامات عارفان به هم رسيده وندانسته‌اند كه براي أهل تجربه مقامي هست كه در آن مقام بر ايجاد هر چه خواهند قدرت دارند . ومؤلّف گفته است كه شايد مراد اين باشد كه عرفا قدرت بر ايجاد مثل قائمه به ذات در عالم مثال كه مظاهر آنها در عالم موجود باشند دارند بر هر صورتي كه خواهند از انسانيّت وفرسيّت وغير آن ؛ واز اين مقام ، در كتاب الهى به مقام « كن » تعبير شده است در آنجا كه مىفرمايد كه : « إنّما أمرنا لشئ إذا أردنا أن نقول له كن فيكون . » وحقير مىگويد كه معلوم نشد كه مؤلّف را داعى بر اين تأويل چيست . چه ظاهر كلام فاضل شهرزورى با اين تأويل منافى است . وبالجملة : شيخ مذكور ، سياحت در بلاد بسيار كرد وهميشه شائق بود كه كسى را ملاقاة نمايد كه در علوم با أو شريك تواند بود وبراي أو ميسّر نشد ، چنانكه خود در آخر كتاب مطارحات گفته كه « الحال سنّ من به سى سال رسيده وبيشتر عمر من در سفر گذشته وپيوسته مشغول تجسّس واستفسار بوده‌ام ومشاركى كه مطّلع بر علوم