فخر الدين الرازي
مقدمه 32
شرح الاشارات والتنبيهات
فاعلى است » ايراد مىگيرد كه چون قواى طبيعي فاقد ادراك وشعورند پس نمىتوان براي آنها غايتى در نظر گرفت تا علّت فاعليّت آنها باشد ، وبنابر اين فعل قواى طبيعي فاقد ادراك است . أو مىگويد : « اين سخن شما : علّت غائى با ماهيّتاش علّت به كار انداختن علّت فاعلى است ؛ بر آن اشكال وارد است . زيرا شما براي افعال قواى طبيعي علّت غائى ثابت مىكنيد در حالي كه قواى طبيعي داراى فكر وشعور نيستند . پس نه مىتوان گفت كه علّت غائى در ذهن آنها موجود است چرا كه آنها داراى ذهن وشعور نيستند . ونه مىتوان گفت كه در خارج موجود است زيرا وجود خارجي علّت غايى معلول علّت فاعلى است . بنابر اين علّت غايى معدوم صرف است ومعدوم صرف نمىتواند علّت امرى موجود باشد . پس چگونه علّت غائى با ماهيّت خود مىتواند علّت علّيّت فاعل باشد ؟ وراه خلاصي از اين اشكال نيست مگر اينكه گفته شود براي افعال قواى طبيعي غايتى نيست . هر چند اين سخن برخلاف عقيدة فلاسفه است » « 1 » . خواجة طوسي از اين اشكال جواب داده است كه قواى طبيعي هم بالقوّه داراى غايتاند ونسبت به اين غايت شعور هم دارند . سخن أو چنين است : « طبيعت تا بالذّات مقتضى چيزى - مثلا حصول در مكاني - نباشد ، جسم را به سوى آن چيز حركت نمىدهد . بنابر اين بودن چنين اقتضائى براي قواى طبيعي أمر ثابتي است كه دلالت مىكند كه آن چيز براي قواى طبيعي قبل از آن كه بالفعل وجود پيدا كند بالقوّه وجود دارد ، وقواى طبيعي به آن شعور هم دارند . وهمان چيز علّت غائى براي فعل قواى طبيعي است » « 2 » . خود ابن سينا در طبيعيّات كتاب شفا به اين اشكال توجّه داشته واز آن پاسخ گفته است كه عدم فكر وشعور دليل بر انتفاء غايت نيست . زيرا شعور فقط از ميان آن افعالى كه مىتوانند از فاعل صادر شوند فعلى را معين مىكند ، نه آن كه فعل را داراى غايت كند . هر فعل طبيعي داراى غايتى مخصوص است كه به سوى آن پيش مىرود . گفتار أو اين است : « وچنين نيست كه اگر طبيعت فاقد فكر باشد از آن لازم آيد كه حكم شود به اينكه فاعل صادر از آن بىغايت است . زيرا اين فكر نيست كه فعل را غايتدار مىسازد ، بلكه فكر براي تعيّن
--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 343 . ( 2 ) - عبارت خواجة در شرح إشارات چنين است : « والجواب أنّ الطّبيعة ما لم تقتض لذاتها شيئا كأين ما مثلا لا تحرّك الجسم إلى حصول ذلك الشّىء . فكون ذلك الشّىء مقتضاها أمر ثابت دالّ على وجود ذلك الشّىء لها بالقوّة ، وشعور ما لها به قبل وجوده بالفعل . فهو العلّة الغائيّة لفعلها . » ( شرح إشارات ، خواجة نصير الدّين ؛ ج 3 ؛ ص 17 ) .