فخر الدين الرازي

مقدمه 31

شرح الاشارات والتنبيهات

بودن در مكان طبيعي خود مقتضى حفظ آن مكانند ، وبه شرط خروج از مكان طبيعي مقتضى برگشت به مكان طبيعىاند ، وهمينطور دربارهء ساير كيفيّات . پس مانعى ندارد كه امر واحد با انضمام أمور وشرائط مختلف مبدأ براي أمور كثيره باشد « 1 » . 3 - انكار « غايت » براي قواى طبيعي ابن سينا در أوائل نمط چهارم « إشارات » به تعريف علل چهار گانه وبيان احكام آنها مىپردازد . أو در فصل هفتم از اين نمط دربارهء علّت غائى مىگويد : « . . . علّت غائى - كه معلول به خاطر آن انجام مىگيرد - به ماهيّت ومعناى خود براي به كار انداختن علّت فاعلى علّت است ، ودر وجود خود معلول علّت فاعلى است . زيرا علّت فاعلى ، علّت وجود غايت است در صورتي كه علّت غائى از غاياتى باشد كه با فعل حادث مىشود ، وعلّت فاعلى علّت علّيّت وماهيّت علّت غائى نيست » « 2 » . اين گفتار شيخ الرئيس پاسخ از سؤال مقدّرى است وآن اين كه : اگر غايت علّت علّيّت فاعل باشد ، پس بايد بر علّت فاعلى تقدّم داشته باشد . واز طرف ديگر تا فاعل كار را انجام ندهد آن غايت تحقّق نخواهد يافت ، پس از اين رو متأخّر از فاعل است . بنابر اين علّت غايى نسبت به علّت فاعلى به دو وصف متضادّ يعنى تقدّم وتأخّر موصوف مىشود . وپاسخ ابن سينا از اين سؤال همان گونه كه ملاحظه گرديد آن است كه اين تقدّم وتأخّر به اعتبار دو ظرف ذهن وخارج است وبنابر اين تناقضى نيست . علّت غايى در ظرف ذهن براي فاعل علّت است يعنى تا فاعل ثمره وفايدهء كار را در نيابد آن را انجام نخواهد داد ، پس تصوّر غايت سبب انجام فعل ومقدّم بر آن است . امّا در خارج تا فعل از فاعل صادر نشود آن غايت تحقّق نمىيابد . يعنى علّت فاعلى اوّلا وبالذّات علّت براي وجود معلول است ، وبه واسطه آن علّت براي وجود علّت غايى است . فخر رازي بر عموميّت اين سخن شيخ كه : « علّت غائى به ماهيّت خود علّت به كار انداختن علّت

--> ( 1 ) - ر . ك : « شرح إشارات » ، خواجة نصير الدين طوسي ؛ ج 2 ؛ ص 109 . ( 2 ) - عبارت ابن سينا چنين است : « . . . والعلّة الغائيّة ، الّتى لأجلها الشّىء ، علّة بماهيّتها ومعناها لعلّية العلّة الفاعليّة ومعلولة لها في وجودها ، فإنّ العلّة الفاعليّة علّة ما لوجودها ، إن كانت من الغايات الّتى تحدث بالفعل ، وليست علّة لعليّتها ولا لمعناها . » ( همين كتاب ؛ ص 342 ) .