فخر الدين الرازي
مقدمه 25
شرح الاشارات والتنبيهات
مىآيد حلول دو صورت بر مادّهء واحد ( اجتماع مثلين ) ، وهمچنين تداخل دو بعد در يكديگر كه محال است . امّا اگر مادّه با عروض انفصال ، به وحدت قبل از انفصال خود باقي نماند لازم مىآيد كه جسم به كلّى معدوم گردد ، در حالي كه چنين نيست . بعلاوة اگر تعدّد صورت جسميّه پس از انفصال ، موجب احتياج آن به مادّه باشد پس تعدّد مادّه هم احتياج به مادّهء ديگر خواهد داشت وآن مادّه به مادّهء ديگر وهمينطور كه موجب تسلسل باطل است . امّا اگر گفته شود جسم قبل از انفصال ، داراى مادّهء واحد نيست پس لازم مىآيد به حسب انقسامات ممكن براي آن موادّ نامتناهى بالفعل باشد . ودر اين صورت لازم مىآيد كه صورت جسميّهء حالّ در هر يك از اين موادّ غير از صورت جسميّهء حالّ در ديگرى باشد . ( چون وجود حالّ واحد در بيشتر از يك محلّ محال است . ) ولازمهء اين كلام اعتقاد به تأليف جسم از اجزاء لا يتجزّا است كه انفصال آن عبارت است از تفرّق اجزاء ، واتّصال آن عبارت است از تألّف اجزاء ، ومادّه اثبات نمىشود « 1 » . خواجة نصير الدّين طوسي در شرح خود بر « إشارات » از اين اعتراض فخر رازي جواب مىدهد كه اين اشكال واشكال قبلي أو ناشى از آن است كه ايشان براي هر يك از مادّه وصورت به طور جداگانه ومستقلّ از يكديگر تشخّص قائل شده است ، در حالي كه تشخّص مادّه فرع بر وجود صورت است ، ووحدت وتعدّد آن به تبع صورت ، ومادّه بدون صورت قابل توصيف به وحدت وتعدّد نيست . پس قول به مادّه نه موجب تسلسل خواهد شد ونه موجب موادّ نامتناهى بالفعل « 2 » . استدلال بر نفى وجود هيولى فخر رازي پس از ايراد تشكيك بر برهان « فصل ووصل » به اين حدّ قناعت نكرده بلكه مىكوشد بر نفى هيولا برهان اقامه كند . أو مىگويد : « اين هيولائى كه شما مدّعى وجود آن هستيد يا در مكاني هست يا نيست . اگر در مكان است پس اين حصول در مكان يا به نحو استقلالي است يا تبعي . اگر هيولا به نحو استقلالي داراى مكان باشد پس مثل صورت جسميّه است ، وبنابر اين از حلول صورت در هيولا اجتماع مثلين لازم مىآيد كه محال است . بعلاوة هيچ يك از مادّه و
--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 1 - 30 . ( 2 ) - خواجة نصير الدّين طوسي ؛ « شرح إشارات » ؛ تهران ( انتشارات حيدرى ) ؛ ج 2 ؛ ص 46 .