فخر الدين الرازي

مقدمه 26

شرح الاشارات والتنبيهات

صورت براي حالّ بودن يا محلّ بودن بر ديگرى اولويّتى نخواهد داشت . ثالثا اگر هيولا احتياج به محلّ داشته باشد پس آن محلّ نيز محتاج به محلّ است ، ولازمه‌اش تسلسل است . امّا اگر هيولا به تبع صورت جسميّة در مكان باشد پس لازم مىآيد كه هيولا صفتي باشد حالّ در صورت جسميّة . ودر اين صورت حلول صورت جسميّة در هيولا ، كه صورت حالّ باشد وهيوممحلّ ، محال است . امّا اگر بگوئيد هيولا أصلا نه به صورت مستقلّ ونه به صورت تبعي هيچ مكاني ندارد ، پس چگونه ممكن است كه صورت جسميّهء داراى مكان در هيولاى فاقد مكان حلول نمايد » « 1 » . خواجة نصير الدّين طوسي از اين دليل فخر رازي پاسخ مىدهد كه : فاضل شارح همهء اقسام را حصر نكرده است ومىتوان قسمي را فرض كرد كه منجر به ابطال هيولا نگردد . زيرا در اين فرض كه هيولا به تبع صورت جسميّة در مكان باشد دو احتمال وجود دارد : اوّلى همان فرضى است كه فخر رازي آن را ابطال كرد . امّا احتمال ديگر اين است كه هيولا به شرط حلول صورت جسميّه در آن داراى مكان باشد . ( نه به شرط حلول هيولا در صورت جسميّه ) . واين احتمال باطل نيست زيرا صورت جزء علّت هيولا است ، وهم چنان كه وجود هيولا به تبع صورت است تحيّز ومكان آن هم به تبع صورت خواهد بود « 2 » . ايراد بر عموميّت برهان « فصل وفصل » در اثبات هيولا شيخ الرّئيس پس از آنكه در فصل ششم از طريق برهان « فصل ووصل » به اثبات تركّب جسم از هيولا وصورت پرداخت ، در فصل هفتم به دفع وهمى مىپردازد مبنى بر اينكه دليل مذكور خاصّ أجسام عنصرى است كه بالفعل پذيراى انفصال واتّصالند ، وشامل أجسام فلكى يا اجزاء صغار صلب كه قابل انفصال بالفعل نيستند نخواهد شد . در صورتي كه شما مدّعى هستيد كه همهء أجسام اعمّ از عنصرى وفلكى مركّب از مادّه وصورتند . شيخ در پاسخ از اين انتقاد مىگويد : طبيعت امتداد جسماني يك طبيعت نوعي است . همين كه ثابت شد در مورد چنين طبيعتي به هيولا نيازمند است اين احتياج در تمام موارد موجود است ( حكم

--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 36 . ( 2 ) - عبارت خواجة چنين است : « . . . وهذه الحجّة غير مشتملة على أقسام منحصرة ، فإنّ ما لا يتحيّز على سبيل الحلول في الغير لا يجب أن يكون متحيّزا بالانفراد ، بل ربّما يتحيّز بشرط حلول الغير ، ولا يلزم من ذلك كونه صفة لذلك الغير . » ( شرح إشارات ؛ خواجة نصير ، ج 2 ، ص 47 ) .