فخر الدين الرازي

مقدمه 19

شرح الاشارات والتنبيهات

در مسائل اعتقادي به سنّت وشريعت اثبات كند ، ومطابق با ظاهر آيات واخبار سخن بگويد ، از به كار بردن مفاهيم وبراهين منطقي وفلسفي پرهيز كرد . امّا متكلّمان اشعرى در دوره‌هاى بعد به زودى دريافتند كه براي دفاع از عقايد خود چاره‌اى جز تمسّك به دلايل عقلي محكم ندارند ، وبا سخنان عاميانه براي هميشه نمىتوان در برابر مخالفانى كه به سلاح منطق وفلسفه مجهزند ، مقاومت كرد . روى اين حساب به فكر افتادند تا علم كلام را به دلايل عقلي محكم مجهّز سازند . اين كار با قاضى أبو بكر باقلانى ( متوفاى 403 ه . ق . ) شروع شد وأو به قول ابن خلدون : « به وضع مقدّماتى عقلي پرداخت كه ادلّه وأفكار ونظريّات بر آنها متوقّف مىگرديد ، از قبيل : اثبات جوهر فرد ، وخلأ ، واينكه عرض قائم به عرض نمىباشد ودر دو زمان باقي نمىماند ، وأمثال اينها از مسائلي كه ادلّهء ايشان بر آنها متوقّف بود . واين قواعد را از لحاظ وجوب اعتقاد به آنها تابع عقايد ايمانى قرارداد . . . آنگاه پس از قاضى أبو بكر باقلانى ، امام الحرمين أبو المعالي پديد آمد ودر همين راه كتاب « شامل » را نوشت واين راه را توسعه داد وبه شرح وبسط آن پرداخت . سپس طريقهء مزبور را در كتاب « ارشاد » تلخيص كرد ومردم آن را به منزلهء راهنماى عقايد خويش شمردند ومورد استفاده قراردادند . پس از چندى علم منطق در ميان ملّت اسلام انتشار يافت ومردم به خواندن آن پرداختند وميان آن وعلوم فلسفي تفاوت گذاشتند ، بدين سان كه منطق تنها قانون ومعيارى براي ادلّه مىباشد ، وهمچنان كه ديگر مسائل را با منطق مىآزمايند ادلّه را نيز با آن مىسنجند . واز آن پس قواعد مقدّماتى فنّ كلام را كه متقدّمان وضع كرده بودند مورد نظر وتحقيق قراردادند ، وبا بسيارى از آنها به وسيلهء براهينى كه آنها را راهنمائى كرده بود مخالفت كردند ، وچه بسا كه بسيارى از براهين ايشان مقتبس از كلام فلسفه در مباحث طبيعيّات والهيّات بود . . . ونخستين كسى كه در طريقهء كلام بر اين منهج وشيوه به تأليف پرداخت غزالى بود ، وامام ابن الخطيب [ فخر رازىاز أو پيروى كرد . وگروهى از علما كار ايشان را ادامه دادند وبه تقليد از ايشان اعتماد كردند » « 1 » . پس چنانكه ابن خلدون متذكّر شد وبررسى آثار متكلّمان اشعرى آن را تأييد مىكند بعد از دوره‌اى كه اشاعره از به كار بردن فنّ منطق در كلام پرهيز مىكردند وفقط به مقدّمات عقليى كه ادلّه وعقايد بر آنها متوقّف بود اكتفا مىنمودند ، با آمدن غزّالى علم كلام وارد مرحلهء جديدى شد . غزّالى علاوة بر آنكه راه استفاده از منطق را به عنوان ابزارى براي آزمودن برهانها هموار كرد ، برخى مفاهيم ودلايل

--> ( 1 ) - ابن خلدون ؛ « مقدّمة » ؛ ترجمه محمد پروين گنابادى ؛ تهران 1353 ش . ؛ ج 2 ؛ ص 8 - 947 .