فخر الدين الرازي
مقدمه 10
شرح الاشارات والتنبيهات
بهجت اين نفوس سعيده با اين لذّات عالي روحاني اختصاص به بعد از موت ندارد ، بلكه اينان كه در درياى جبروت غرق شده واز شواغل وموانع مادّى اعراض كردهاند ، در اين جهان نيز متنعّم به اين لذّات بوده وگاهى اشتغال به لذّات معنوي ايشان را از توجّه به أمور طبيعي غافل مىسازد « 1 » . واين گفتار شيخ الرّئيس مؤيّد ادّعاى أهل عرفان است كه مىگويند : « بهشت ما نقد است » . أو سپس به بيان مراتب موجودات مجرّده از نظر ابتهاج ولذّت پرداخته وابتهاج واجب تعالى را كاملترين ابتهاجها دانسته است ، زيرا أو كاملترين ادراك را نسبت به كاملترين چيزها ( يعنى ذات خود ) دارد ، پس أو هم عاشق ذات خود وهم معشوق ذات خويش است « 2 » . بعد از ابتهاج واجب تعالى ، نوبت به ابتهاج وشادمانى جواهر عقلي مىرسد كه هم به ذات واجب وهم به ذات خويش شادمانند . وبعد عشق وشادمانى عاشقان مشتاق است كه هم از عشق خود لذّت مىبرند وهم از اشتياق خود . وبه دنبال اينها نفوس متوسّطند كه بين عالم بالا وجهان پست متردّدند . وبالآخرة نفوس ناقص انساني كه هرگز از بند رها نشوند ورهايى نيابند وشوق جبلّى باعث عذاب آنها گردد . ابن سينا در آخرين فصل نمط هشتم از يكى از أصول مهمّ تصوّف يعنى سريان عشق در همه أشياء سخن به ميان آورده است . البتة أو در كتاب « إشارات » به همين مقدار از توضيح اكتفا كرده است كه : « چون به دقّت بنگرى براي هر يك از أشياء جسماني كمالى مخصوص به آن خواهى يافت ، وعشقى ارادى يا طبيعي به سوى آن كمال . ووقتي از آن كمال دور باشد شوق طبيعي يا ارادى به سوى آن كمال دارد واين رحمتي از عنايت خداوندى است » « 3 » . أو دربارهء اين مطلب رسالهء مستقلّى ( رسالة العشق ) را تأليف كرده ودر آن سريان قوّهء عشق در جميع اجزاء ومراتب عالم هستى از جماد ونبات وحيوان گرفته تا اجرام فلكى ونفوس ناطقه وعقول مجرّده را به اثبات رسانده است . أو حتّى در فصل پنجم اين رساله تحت عنوان « في عشق الظّرفاء والفتيان للأوجه الحسان » از موضوع عشقهاى مجازى ودلبستگى به صورتهاى زيبا كه در نزد بعضي از أهل عرفان وسيلهاى براي تلطيف روح ونزديك شدن به معشوق حقيقي شمرده شده است ، دفاع عقلي كرده وبه
--> ( 1 ) - « وليس هذا الالتذاذ مقصودا من كلّ وجه والنّفس في البدن . بل المنغمسون في تأمّل الجبروت المعرضون عن الشّواغل يصيبون وهم في الأبدان من هذه اللّذّة حظّا وافرا قد يتمكّن منهم فيشغلهم عن كلّ شئ » ( همين كتاب ؛ ص 582 ) . ( 2 ) - ر . ك : همين كتاب ؛ ص 585 . و « شفاء » ؛ الهيّات ، قاهره 1960 م ؛ ص 369 . ( 3 ) - همين كتاب ؛ ص 588 .