فخر الدين الرازي

مقدمه 7

شرح الاشارات والتنبيهات

سلسله ترتيب نزولى به طور طولى يا عرضى به أو واجب مىشود تعقّل مىكند » « 1 » . امّا درباره كيفيّت علم تفصيلي حق تعالى به أشياء خارجي در ضمن نقد وبررسى اعتراضهاى امام فخر رازي گفتگو خواهيم كرد . ابن سينا در پايان نمط چهارم « إشارات » پس از توضيح برهان خويش ، كه به عقيدة أو در آن چيزى جز « هستى مطلق » كه عين ذات واجب است چيزى واسطه اثبات ذات وصفات أو قرار نگرفته ، بر خود مىبالد وراهى را كه براي اثبات مطلوب در پيش گرفته عالىترين ومطمئن‌ترين راهها ومنطبق با « راه صدّيقين » مىخواند . أو مىگويد : « تأمّل كن كه چگونه بيان ما در اثبات وجود ذات حقّ ويگانگيش ومبرّا بودنش از نقصها نيازمند چيزى جز تأمّل در حقيقت وجود نيست ، وهيچ لزومى ندارد مخلوقات وافعال ذات بارى را واسطه قرار دهيم ، هر چند آن راه نيز درست است ومخلوقات دليل بر وجود خداوند مىباشند ، امّا اين راه كه ما رفتيم مطمئن‌تر وعالىتر است . ما چون وجود را از آن جهت كه وجود است مورد توجّه قرارداديم خود وجود از آن جهت كه وجود است گواه ذات حقّ قرار گرفت ، وذات حقّ گواه ساير چيزها واقع شد ، وبه مانند آنچه گفتيم در كتاب خدا اشاره شده است ، آنجا كه مىفرمايد : « نشانه‌هاى خود را در جهان وجانهاى ايشان به زودى نشان خواهيم داد تا بر آنها روشن گردد كه تنها أو حقّ است . » مىگويم : اين گونه حكم واستدلال مخصوص جماعتى است . ودر دنباله آية مىفرمايد : « آيا براي اثبات پروردگار تو كافى نيست كه أو بر هر چيزى گواه است . » ( فصّلت / 53 ) اين گونه حكم واستدلال از آن « صدّيقين » است كه با خدا استشهاد مىكنند نه بر خدا . ( يعنى وجود أو را گواه بر ساير موجودات قرار مىدهند ، نه آن كه از هستى ساير موجودات بر هستى أو استدلال كنند . ) » « 2 » ابن رشد نيز اين برهان را از ابداعات ابن سينا دانسته ومىگويد : « ابن سينا اوّلين كسى است كه اين برهان را وارد فلسفه كرده است ، چون أو معتقد است اين راه از طريق قدما كه از راه آثار ومخلوقات بر وجود خداوند استدلال كرده‌اند بهتر است ، زيرا أو به گمان خود از طريق جوهر موجود استدلال كرده است نه از طريق آثار وعوارض » . « 3 »

--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ نمط 7 ؛ فصل 15 ؛ ص 535 . ( 2 ) - همين كتاب ؛ ص 383 . ( 3 ) - ابن رشد أبو الوليد محمد ، « تهافت التهافت » ؛ تحقيق سليمان دنيا ، مصر 1965 م . ؛ ج 2 ؛ ص 444 .