فخر الدين الرازي
مقدمه 32
شرح الاشارات والتنبيهات
هيچ انساني خندان نيست ، صادق است ولى عكس آن : هيچ خندانى انسان نيست ، كاذب است . ) » « 1 » فخر رازي با پذيرفتن أصل مطلب ، از اينكه شيخ الرّئيس دليل را به موردى اختصاص داده است كه محمول قضية عرض خاصّ است ، انتقاد كرده مىگويد : عكس نداشتن اختصاصى به اين مورد نداشته واگر محمول قضيّه از اعراض عامّ موضوع هم باشد سالبهء مطلقهء كليّه عكس ندارد وبا صدق أصل ، عكس آن صادق نيست . مثلا قضيّه « هيچ انساني متحرك نيست » صادق است ولى عكس آن يعنى قضيّه : « هيچ متحرّكى انسان نيست » كاذب است . « 2 » خواجة نصير الدّين طوسي در توجيه اينكه چرا ابن سينا استدلال را به موردى اختصاص داد كه محمول أخصّ از موضوع باشد مىگويد : « مراد ابن سينا آن است كه سالبهء كليّهء مطلقه عكس ندارد ، خواه محمول قضيّه عرض خاصّ براي موضوع باشد يا عرض عامّ . . . وشايد سبب اختصاص دادن استدلال به عرض خاصّ آن باشد كه كذب عكس در اين مورد آشكارتر است ، زيرا در جائى كه محمول أخصّ از موضوع است ، عكس آن به صورت قضيّه كلّى است ، در حالي كه در اعمّ عكس آن به صورت قضيّه جزئي است . ( قضيّه « هيچ خندانى انسان نيست » كه قضيّه عكس است ، از آن جهت كاذب است كه ضدّ آن يعنى قضيّه : « هر انساني خندان است . » صادق است . ولى قضيّه : « هيچ متحرّكى انسان نيست » كاذب است به سبب آن كه نقيض آن يعنى : « بعضي انسان متحرّك است » صادق مىباشد . ) ومنافاة در صدق در دو قضيّهء متضادّ از منافاة ميان دو قضيّه متناقض واضحتر وآشكارتر است . » « 3 » انتقاد از تعريف « قياس اقتراني » شيخ الرّئيس در فصل سوم از نهج هفتم در توصيف قياس اقتراني مىگويد : « در قياس اقتراني چيزى است مشترك وتكرار شده ( در مقدّمات قياس ) كه حدّ أوسط ناميده مىشود . . . . وهر يك از دو مقدّمه در قياس اقتراني چيزى مخصوص به خود دارند . . . . ونتيجة از اجتماع اين دو طرف فرآهم مىآيد . » « 4 »
--> ( 1 ) - « همين كتاب » ؛ ص 235 . ( 2 ) - « همين كتاب » ؛ ص 238 . ( 3 ) - خواجة نصير الدين طوسي ، « شرح إشارات » ؛ ج 1 ، ص 197 . ( 4 ) - « همين كتاب » ؛ ص 283 .