فخر الدين الرازي

مقدمه 6

شرح الاشارات والتنبيهات

شيخ الرّئيس در پايان كتاب سفسطة از منطق « شفاء » سخن خود أرسطو را نقل مىكند كه أو در باب قياس از پيشينيان خود جز قوانين مجمل وضوابط غير مفصّل چيزى به ارث نبرده ، واين أو بوده است كه با رنج فراوان وكوشش بسيار ضروب هر قياس وشرائط انتاج آن را بيان داشته است . آنگاه ابن سينا پس از نقل سخن أرسطو خود مىگويد : « اى گروه دانش پژوهان وانديشمندان دربارهء آنچه اين مرد بزرگ گفته تأمّل كنيد كه آيا بعد از أو تا به امروز كه نزديك به هزار وسيصد سال مىگذرد كسى آمده است كه بر آن خرده گيرد ، ويا ثابت كند كه در سخن أو نقصى هست ، ويا بر آن چيزى بيفزايد ؟ خير ، آنچه أرسطو آورده كامل وميزان صحيح وحقّ صريح مىباشد . » « 1 » روش قدما بر آن بوده است كه مباحث علم منطق را در نه مقالهء مستقلّ وپى در پى تنظيم مىكردند كه عبارت بودند از : 1 - « ايساغوجى » يا مدخل منطق كه در آن از بعضي ألفاظ كه بر معاني كلّى دلالت مىكنند بحث مىكردند . 2 - « قاطيغورياس » يا مقولات كه در آن از أجناس عالي ماهيّات ممكنه كه آنها را « مقولات عشر » ناميده‌اند گفتگو مىشد . 3 - « بارى ارميناس » يا عبارت كه مشتمل بر أبحاث قضايا مىباشد . 4 - « آنالوطيقاى اوّل » يا قياس كه در آن از صورت قياس به طور كلّى بحث مىشود . 5 - « آنالوطيقاى دوّم » يا برهان كه در آن از قياسي كه مقدّماتش قضاياى يقيني باشد سخن مىگويد . 6 - « طوبيقا » يا جدل . 7 - « سوفسطيقا » يا مغالطة يا سفسطة . 8 - « ريطوريقا » يا خطابه . 9 - « بوطيقا » يا شعر . رساله‌هاى منطقي أرسطو كه بعد از أو در يك مجموعه فرآهم آمده وبر آن نام « ارغنون » اطلاق كرده‌اند به ترتيب شامل : قاطيغورياس ، بارى ارميناس ، آنالوطيقاى اوّل ودوّم ، طوبيقا وسوفسطيقا بوده است . سپس فرفوريوس ، حكيم نو افلاطونى حوزه اسكندريه ، در رساله‌اى ألفاظ پنجگانه يعنى : جنس ، نوع ، فصل ، عرض خاصّ وعرض عامّ را كه در « ارغنون » فراوان تكرار شده بود را شرح كرده وبر آن نام « ايساغوجى » يعنى مدخل نهاد . سپس دو بخش ريطوريقا ( خطابه ) وبوطيقا ( شعر ) را هم كه مستفاد از دو رسالهء ديگر أرسطو بود به رسالات منطقي افزودند . وبه اين ترتيب رساله‌هاى نه گانه فرآهم آمد ودر دوره اسلامى همه آنها به عربى ترجمه شد . « 2 »

--> ( 1 ) - « شفاء » ، منطق ، سفسطة ، مصر 1958 م . ؛ ص 113 . ( 2 ) - ر . ك : ابن نديم ؛ « الفهرست » ؛ ص 313 - 308 ؛ خوارزمي ؛ « مفاتيح العلوم » ؛ ليدن 1968 م . ؛ ص 152 - 140 . ؛ ابن خلدون ؛ « مقدّمه » ؛ ص 491 .