أبو علي سينا

55

رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام )

الّا بدن و امور آن نبود ، و چون طرفى از استعداد حاصل بود ، و علايق نو خيزد و بعد از مفارقت بغايت انسانى « 1 » ، آشنايى حاصل شود و أو را ضربى از آن لذّت به حاصل آيد كه اندك و آميخته بود چون اين معانى ، چنان كه بايد كسى تصوّر كند اين حكايت خواجه از عقل دور نشناسد كه اين حكايت مبنى است از كمال احاطت أو بدين علوم و اين ظاهرتر از آنست كه به شرح حاجت آيد و أو مؤيد من عند اللّه بود . و پيش ازين ياد كرديم كه در هر علمى مثل اين كس ، چند كس بود و چون تفاصيل اين رموز « 2 » ياد كرده شد ، محصّل اين مفصّل آن تواند كه بدين « 3 » دام و قيد علايقى مىخواهد كه نفس را بود با بدن . و چون « 4 » حلقه و دام بود و نفس را از آن علايق از روى حقيقت رنجى بود ، اگر چه در اكتساب اوايل معقولات بدان حاجتمند است ، امّا علايق نفس از ادراك حقايق معقولات وى است ، و هر كه بدين عايق قانع شود و با آن الفت گيرد ، چون مرغى بود « 5 » كه با دام الفت گيرد و از مرغها كه از اين دامها رهائى جسته باشند و اثر اين دام بر ايشان ظاهر شود « 6 » و رهايى يافتن ايشان نه چنان بود كه آسايش و كمالى و راحتى « 7 » بود ، عبارتست از استادانى و حكيمانى كه ايشان جهد كنند و ازين امور بدنى دورى جويند و در اكتساب آنچه بايد ، جهد كنند . و گفت : من چون « 8 » اين گروه را ديدم « 9 » ، مرا ياد آمد آنچه فراموش كرده بودم ، يعنى مرا شوقى حاصل آمد به تحصيل كمال . و ندانستم كه آنچه من با آن الفت گرفته‌ام و بال و رنج من است ، بر من منغص شد ، آنچه من با آن الفت گرفته بودم . پس مثل اين حالت كه ايشان را بود ، مرا آرزو كرد ، تا خواستم كه بميرم از شوق ، پس از قفص آواز دادم كه نزديك من

--> ( 1 ) - أصل نعلين . ( 2 ) - امور . ( 3 ) - بد اين . ( 4 ) - اين . ( 5 ) - أصل مرغى كه . ( 6 ) - بود . ( 7 ) - أصل راضى . ( 8 ) - چون من . ( 9 ) - بديدم .