أبو علي سينا
56
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام )
آيند ، ايشان از من دورى جستند . اين عبارتست از آنكه « 1 » استادان و ياران ، به مجرّد آرزومندى ، كسى را به علم راه ندهند ، تا آن وقت كه اخلاق و عادات ، أو را ممارست كنند ، چه بر نااهل ، ضنّت كردن ، شرط بود و جزم . و جزم گفت ، چون سوگند بديشان دادم و ايشان را أيمن كردم ، به نزديك من آمدند ، يعنى كه مرا راه دادند . بدان كه من از ايشان ، بعضي از مقصود خويش ، حاصل كنم ، و ترا ببايد دانست كه محصّل علم را « 2 » ، شرطها بايد ، چنان كه خواجه گفت ، بايد كه نيك فهم و راست تصور بود و حافظ باشد و صبور ، بر رنج كشيدن و به طبع محبّ راستى و أهل راستى بود و لجوج و سركش نباشد در هواى خويش و به طبع ، بر وى آسان بود ، منقاد حقّ شدن و امور شهوانى ، به نزديك وى ، پس قدرى ندارد ، و بزرگ همّت بود و زود انقياد پذيرد حق را ، و خير را و دشوار انقيادپذير شرّ را و بر شريعت حق ، تربيت يافته باشد ، و اركان و وظايف شريعت ، به جاى آرد و اخلاق خويش ، به شرع ، آراسته گرداند ، دروغ و فحش نگويد ، خلاف آنچه در دل دارد ، به دوستان و ياران ننمايد ، لا جرم ، چون بدين صفات ، موصوف باشد ، حكيمى باشد ، نه بر طريق زور و نه حكيمى نبهره بود . و آنچه خواجه گفت ايشان را پرسيدم و أحوال خويش ايشان را بگفتم : گفتند « 3 » ما را همين نيست ، ظاهر شد ، بدين معنى كه ايشان را « 4 » نيز هم بدين علايق بدن ، مبتلا بوده باشند و آنچه گفتند ، تدبير رهايى جستيم ، يعنى تحصيل علم كرديم . و آنچه كمال ما در ، آن بود و به قدر استعداد ، حاصل كرديم . و ما را كلّى وقوف افتاد بر آن جهت كه نفس ما را به سوى مفارقاتست ، و خود را مستعدّ قبول فيض كرديم ، و بتوانيم « 5 » شما را از بدن نجات دادن ، و آن وادى كه فرود فلك اوّل
--> ( 1 ) - أصل آن . ( 2 ) - أصل علم . ( 3 ) - أصل گفتن . ( 4 ) - ايشان . ( 5 ) - أصل نتوانيم .