أبو علي سينا
40
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام )
بدان ، لابد حاجت آيد . و چنان كه نور آتش ، جايى بود كه منفعت رساند و جائى بود كه مضرّت رساند حكم و هم جائى بود كه راست بود و جائى بود كه دروغ بود ، آنجا كه راست بود ، حكم كردن أو بود ، يك جسم در يك حال در دو مكان ، نتواند « 1 » بود . و آنجا كه دروغ بود ، آن بود كه حكم كند كه هر چه موجود بود ، بايد كه به جهت أو اشارت توان كرد ، و اجسام نامتناهى بود ، و اگر متناهى بود ، به فضاى محدود رسد كه آن فضاى محدود را نهايت نبود ، و خارج عالم بايد كه بود . پس خواجه مىگويد ، چون سما دل باش كه به اعتمادى تمام در آتش شود ، يعنى به وثوق تمام ، قوّت وهمى به كار دارد . و بدان كه ، ترا از آن چاره نيست ، و بدان كه جايى بود كه أو زيان بود و جايى بود كه أو معين و مؤيد بود ، و صادق . و گفت چون خفّاش باش كه به روز پيدا نيايد ، خواجه محسوسات را به روز ، ماننده كرد و حكما را كه محسوسات شناختن قناعت ننمايند و ورايى آن چيزى طلب كنند ، از معقولات و اعتقاد ندارند كه هر چه حس ، آن را به جوهر آن در دنيا رد ، فرض آن محال بود ، انسان را « 2 » ، به خفّاش ماننده كرد ، چه خفاش منزل متوسّط طلب كند ، ميان نور و ظلمت . و موحّد در توحيد ، متوسّط طلب كند ، ميان تعطيل و تشبيه ، احكام محسوسات « 3 » بر حق تعالى نراند « 4 » و نفى و تعطيل و نابودن خالق و صانع را ، اعتقاد نكند ، بلكه آنچه در معقولات ، حجّت و برهان اقتضاء كند ، آن اثبات ، و هر وقت كه مىداند كه حسّ و وهم ، در حسّ نيايد و عشق و خجل و وجل و شجاعت و جبن و غضب ، باز آنكه از علايق امور محسوسات ، در حسّ و وهم نيايد ، آنكه منزّه و مجرّد « 5 » بود از علايق محسوسات ، بايد كه در حسّ و
--> ( 1 ) - نخواهد . ( 2 ) - أصل ايشان را . ( 3 ) - أصل محسوس . ( 4 ) - برآيد . ( 5 ) - مجرّد و منزّه .