أبو علي سينا

23

رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام )

اسراف و تضييع ، وصف كند و هر چه از امساك و تقتير ، بخيل كند ، سخىّ آن را بدناءت و قصور همّت وصف كند . و هر چه عالم كند ، جاهل آن را ، به بددلى و طلب محال وصف كند ، و هر چه جاهل كند ، عالم آن را به تاريكى و نادانى وصف كند . پس ، هر يك از ايشان ، فعل و خلق يكديگر را منكر باشند . و انكار پوشيده روا بود ، كه ظاهر گردد ، و چون ظاهر شود ، به وحشت ادا كند و وحشت به عداوت انجامد و عداوت به آفت نفس . پس ، از اين گفته خواجه ، كه دوست كه صفاى مودّت از تيره‌گى اخلاق بد و اغراض فاسد نگاه ندارد و دوستى را مهذب نگردانيده باشد ، از شوايب ، و مادام كه در مخالطت و دوستى اختلاف اخلاق مىبود ، آن دوستى ، آميخته بود بدان چه « 1 » ياد كرديم . پس بايد كه چون دوست موافق در اخلاق نيك بدست آرى ، أو را نگاه دارى ، چه جمع مال چندان عظمت ندارد كه حفظ آن و يافتن چنين دوستى ، آن فايده ندارد كه نگاه‌داشت أو بر حالت دوستى بماند و اين چنين دوستان كه ما ياد كرديم ، كه ايشان را قرابت و اتحاد ، از جهت اشتراك بود ، در سعادت آخرت . و آن صور معقولات كه در نفس اين مرتسم مىشود هم در نفس آن ديگر مرتسم مىشود و از آنچه لذّت مىيابد ، به ادراك آن معقول ، آن ديگر همان لذت مىيابد ، پس ميان ايشان مجاورت علوى باشد كه ياد كرديم و ايشان را ، منادى « 2 » فرمان حق ، جمع كند ، چه مطلوب ايشان « 3 » همه در سعادت جستن به معرفت حق باشد . و آن جماعت ديگر كه دوستى ايشان نه بدين وجه بود ، ايشان دوست را واسطه كارها ، حقير سازند و دارند و به هم « 4 » نزديك ايشان ، آن مطلوب « 5 » ، ازين واسطه شريفتر بود و در نفس أو چنين است كه واسطه كم از مطلوب

--> ( 1 ) - بدين چه . ( 2 ) - مبادى . ( 3 ) - أصل هم . ( 4 ) - به همه حال . ( 5 ) - أصل معقولات .