السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

130

تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )

پس از ستايش ذاتش دعاى تو لازم * چنان كه بعد اداى فريضه‌ها أو راد هميشه تا كه بود ابر دايهء گلشن * به شير شبنم تا هست طفل گل معتاد به چارباغ جهان گلشن فضيلت را * ز شبنم سر كلكت زمانه آب دهاد 2 . قصيدهء دوم : عشق در كأم من اوّل ز هر سودا ريخته * بعد از آن ته جرعه بر مجنون شيدا ريخته گلستان دهر را فصل خزان آمد كه شد * خاربنها جمله بر جا مانده گلها ريخته اين جهان نبود به غير رفته وآينده‌اى * در ميان اين يك نفس تخم تمنّا ريخته بر وجود آفرينش يك سر مو عيب نيست * قطرهء اين ابر گوهر گشته هرجا ريخته گلشن هستى ندارد غير رنگ اتحاد * نقص خاشاك دويى در ديدهء ما ريخته نيست همدردى كه باشد يك نفس غمخوار من * خاك حسرت بر سر من عشق تنها ريخته بادهء عشرت ندارد نشئه‌اى در طبع من * سأقيم در كاسه اسم بىمسمّا ريخته مىبرم اسم وى ومحو مسمّا مىشوم * تا چه مى لعل لبش در جام اسما ريخته گر به سير لاله وگل سر فرود آيد مرا * خاك حسرت باد در چشم تماشا ريخته هان درا در مجلس شوريدگان عشق وبين * كاسه‌ها در هم شكسته باده‌ها ناريخته بر زمين آهسته‌تر نه پاى كبر وافتخار * كاين همان خاكست كز رخسار زيبا ريخته نقطهء شك بر يقين توست يعنى كو يقين * اين كه مىبينى به دل خال سويدا ريخته * * * هدهد شوقم كه دست‌آموز سلطان سباست * بال وپر در جستجوى كوى عنقا ريخته اين كه مىبينى به طرف كوه وهامون لاله‌ها * أشك چشم ماست در دامان صحرا ريخته در فراق مجلس سلطان ملك علم وفضل * آن كه بيني ريزهء خوانش به هر جا ريخته پادشاه ملك دانش شهريار تخت فضل * آن كه عملش طرح اين نه سقف مينا ريخته آن كه از خمخانهء عقل مجرّد دست لطف * بادهء فضلش به ساغر بىمحابا ريخته آن كه با نور سيادت نور دانش كرده جمع * زين دو نور أنوار بر فرق ثريّا ريخته علمها در سينه پنهان است حيرانم كه چون * نور دانش ايزدش بر جبهه پيدا ريخته گر نه سعى فطرتش شيرازه بستى فضل را * بودى اجزاى علوم از يكدگر واريخته ذات كامل عقل كامل ، علم ودانش بر كمال * وه چه رنگين اين بنا از دست بينا ريخته