أبو الحسن العامري

331

رسائل أبو الحسن العامري

نيست . عامري معاني جزئي قابل ادراك با چشم را شش چيز مىداند وأبو الحسن فارسي آنها را به بيست ودو عدد رسانده است . « 26 » ب ) ماهيت رنگ . عامري معتقد است كه رنگ ونور از يك جنس‌اند وأو در اين نظريه با ابن هيثم اتفاق نظر دارد كه گفته است : « رنگ در جسمي كه ديده مىشود داراى وجودي قائم بذات است وبا نور همراهى دارد وبا آن در يك امتداد پخش مىشود » . « 27 » ابن هيثم به بعد عميقترى از ديدگاه عامري رسيده است ، چون مىگويد : « نور در خطوط مستقيم انتشار مىيابد » واين نظريه‌اى است كه آن را به نيوتن نسبت داده‌اند ، تا آنكه نظريهء موجى نور مطرح شد . شايد نظريهء ابن حزم دربارهء رنگ مبتنى بر نظريهء عامري باشد ، البتة اين حدس صرفا بر أساس تشابهى است كه بين قول آنها وجود دارد . ابن حزم گويد : « رنگ تمامى آن چيزى است كه ديده مىشود وآنچه ديده مىشود همان رنگ است » . « 28 » عامري در بحث از ماهيت رنگ ، فرصت را براي حمله به باقلانيّ مغتنم دانسته ، گويد : « شنيده‌ام كه بعضي از متأخرين پنداشته‌اند كه رنگ اگر مرئى باشد بايد به همهء چيزهاى قابل مشاهده ملحق گردد ودر آن صورت نفىكنندگان اعراض نيز مانند سوفسطاييان قابل مناظره نخواهند بود . واين غلطى بزرگ است . . . واستدلال به عملي از اعمال متكلمان در اثبات معنايى طبيعي يا هيأتى از هيئات با قوانين برهان شباهتى ندارد . » از بيان عامري چنين برداشت مىشود كه أو نظريه‌اى را مورد انتقاد قرار داده كه آن را از كسى شنيده است نه آنكه در كتابي خوانده باشد ، وچون باقلانيّ در بغداد مىزيسته است ، بايد عامري در ديدار از بغداد در سال 364 ه با أو ملاقاة كرده باشد . واگر اين درست باشد معنى آن اين است كه باقلانيّ نيز يكى از كساني است كه در مجلس مناظرهء معروف ، در حضور أبو الفتح بن عميد با عامري به مناظره پرداخته وعامري شخصا نظريات أو را شنيده است . ج ) ابزار رؤيت . عامري در تشريح چشم وبيان وظايف آن بر كتابهاى اطبا تكيه داشته است واز نظرياتى كه در برخى موارد ابراز مىدارد ، پيداست كه أو بر آثار جالينوس از طبيبان قديم ونوشته‌هاى حنين بن إسحاق ورازي وطبري از طبيبان دورهء اسلامى ، وقوف داشته است . ما با دقت تمام نظريات أبو الحسن فارسي را دربارهء عصب بينايى ، از منشأ آن در بخش

--> ( 26 ) . فارسي ، تنقيح المناظر ، ص 270 . ( 27 ) . همان ، ص 155 . ( 28 ) . ابن حزم ( أبو محمد علي بن أحمد ) ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 5 ، مكتبة ومطبعة محمد على صبيح وأولاده ، قاهره ، 1964 ، ص 208 - 207 .