عبد القادر بن حمزة بن ياقوت الأهري

ديباچه 3

الأقطاب القطبية أو البلغة في الحكمة

عقل وفهم وفطنت ( Nous ) . أو دربارهء هر يك از اينها سخن را به درازا كشانده است ( ترجمهء لطفى سيد 2 : 119 ، ترجمهء سلجوقى 166 ، ترجمهء تريكو 80 ) . افسوس كه ترجمهء عربى كهن نسخهء جامع قرويّين از آن در اينجا افتاده است . در اخلاق كبير واخلاق ادموس هم اين مطلب هست ودر ما بعد الطبيعة مقالة الألف الكبرى ( كتاب 1 باب 1 بند 981 ) كه آن هم در ترجمهء عربى وتفسير ابن رشد افتادگى دارد ودر كتاب النفس ( 3 : 3 ) وفن برهان ارغنون ( ك 1 ب 33 و 34 وك 2 ب 19 ) هم اشارتى بدان هست . در المدخل إلى علم الاخلاق نيقوماخوس بندى هست در اين باره كه گويا به مشكويهء رازي در طهارة الاعراق وتهذيب الاخلاق ( ص 19 ) واز أو به طوسي در اخلاق ناصري ( فصل 4 قسم 2 مقالت 1 ص 112 چاپ مينوى ) رسيده است ولى دانشمندان ما كه ترجمهء اخلاق نيقوماخوس را در دست‌رس نداشته‌اند به اين مطلب ارزندهء شناخت‌شناسى نرسيده‌اند . پس أرسطو در اين جا مانند أفلاطون نيروى شهود اشراقي ( نئوس ) را شناخته بوده است . اين شهود عقلي كه أفلاطون وأرسطو از آن ياد كرده‌اند ودر تاسوعات يا نه بهر پلوتينوس نيز پايهء انديشهء فلسفي أو است ( 3 : 7 : 1 و 5 : 3 : 9 ) گويا نخستين بار در زبدة الحقائق عين القضاة همداني شاگرد عمر خيامى ( ابن الفوطي 4 : 1131 به نقل از بيهقى ) بدينگونه ياد شده است : « نور يظهر في الباطن عند ظهور طور وراء طور العقل » ( فصل 16 ) . سپس سيد شريف على گرگانى در حاشيهء بر شرح تجريد أصفهاني چنان كه محمّد تقى أصفهاني در شرح فصوص فارابى ( ص 55 چاپ نگارنده ) از همين « طور » ياد كرده است واين همانست كه همين اهرى ( ص 240 ) از آن به « حضور » تعبير مىكند . همداني گويا مانند أرسطو مىگويد كه خرد اوّليات را كه به مقدماتى نياز ندارند در مىيابد - ولى غوامض يا دشوارها وبغرنجها كه آنها هم به مقدمات نيازمند نيستند از « طور وراء طور العقل » دريافت مىشوند ( ف 17 و 92 ) وآن همان بصيرت است كه در جدايى انداختن ميان درست ونادرست يا حق وباطل مانند ذوق شعري است در باز شناختن از چگامهء سنجيده وموزون از ناسنجيده وناموزون . ( ف 18 ) بصيرت در برابر خرد است