عبد القادر بن حمزة بن ياقوت الأهري
ديباچه 2
الأقطاب القطبية أو البلغة في الحكمة
2 - أشباح ومثالها كه خرد فرودين آن را در مىيابد ، درست همان مفروضات وپندارها وپستولاهاى دانش رياضى ، پس شناخت رياضى يا ديانوئيا ( Dianoia ) فروتر از شهود عقلي وبينش خرد يا نئوس ( Nous ) است وبرتر از شناخت حسى يا دكسا ( Doxa ) وپندار خواهد بود . سراسر استدلالهاى رياضى از فرض بيرون نيست وروش ديالكتيكايى است كه سراپا عقلي واز روى خرد است . در آن هم اگر چه از فرض آغاز مىشود وبه دانستهها مانند فرض وپندارى مىنگرند ، ولى در آگاهى ديالكتيكايى گونهاى تدريج وپيمودن راهى است ودر آن از قياسي به قياسي مىرسند وسرانجام بازپسين نتيجة را در مىيابند . خرد دريابنده در اين روش راه فراز ونشيب دريافت مجردات را مىپيمايد وصورتهاى عقلي وايدسها را يكى پس از ديگرى بىآنكه شبح ومثالي را در استدلال وشهود خود در اين ميانه بكار برد در مىيابد . أو در اين راه از ايدس مىآغازد - ودر ميانه هم ايدسها را پى هم مىبيند وسرانجام هم به ايدس مىرسد . پايان كار در اين برنامهء روش ديالكتيكايى رسيدن به شهود عقلي يا دريافت بخردانه است كه همان بينش درونى يا اندرون بيني باشد . پس اگر ما تنها به جهان ديدنى بنگريم شناخت گرايشى براي ما شناخت درست است ولى پايدار نخواهد بود ومشروط است به آن نگرش . شناخت دوم يا گمان در برابر آن پندارى بيش نيست . پس با شناخت خردمندانه يا شهود عقلي ، هستى راستين را مىيابيم وبا روش ديالكتيكايى است كه ما مىتوانيم به آن هستى راستين برسيم « 1 » . أرسطو در اخلاق نيقوماخوس كتاب 6 باب 3 تا 6 بند 1139 پ سطر 15 وپس از آن ( ص 332 تا 251 چاپ لوئب ) گفته است كه ما را در شناختن چيزها پنج افزار است : هنر يا فن ( Tekhne ) ، دانش يا علم ( EPisteme ) ، تدبير ونيروى بست وگشود كارها ( Fronesis ) ، خرد يا حكمت ( SoPhia ) ، زيركى وهوشمندى يا حدس و
--> ( 1 ) بنگريد به ترجمهء سياست يا جمهورى أفلاطون از « Chambry » بند 511 تا 532 وديباچهء ( A . Dies ) بر آن ص 64 تا 67 .