مير قوام الدين محمد رازى تهرانى

مقدمه 21

دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات

امّا حكمايى كه وجود را مشترك لفظى مىدانند ، خود به دو گروه عمده تقسيم مىشوند : الف . برخى وجود را مشترك ميان تمامى موجودات مىپندارند . بدين معنا كه وجود در هر موجودى به يك معناى خاصّ است - بنا بر اين ، معاني وجود به تعداد موجودات است - چه در غير اين صورت لازم مىآيد كه علّت و معلول از يك سنخ باشند . ب . شمارى نيز - همچون مصنّف - معتقدند كه وجود ، مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است ، يعنى وجودى كه بر واجب حمل مىشود با وجود ممكن متفاوت است . چه در غير اين صورت ، لازم مىآيد كه واجب و ممكن از يك سنخ باشند . « 1 » مير قوام الدين در رسالهء تعليقات آورده است : پس دانسته شد به علم يقينى كه مبدأ اوّل موجود به وجود ممكن نيست و اين وجود عارض او نمىتواند شد و موجود به اين معنى محمول بر او نمىتواند شد . . . پس اطلاق موجود بر مبدأ اشيا و بر ممكنات نيست مگر به اشتراك لفظ فقط . « 2 » فيلسوف متألّه رجبعلى تبريزى نيز در رسالهء اثبات واجب چنين مىنگارد : و نيز ببايد دانست كه اشتراك چند چيز در لفظى از الفاظ : يا اشتراك آن لفظ است به تنها مثل اشتراك لفظ عين ، مثل آفتاب و چشم . اين اشتراك ، لفظى و آن لفظ را مشترك لفظى مىنامند . يا اشتراك آن چند چيز ، در لفظ تنها نيست بلكه معناى آن لفظ هم در ميان آن چند چيز مشترك است ؛ اين اشتراك را اشتراك معنوى مىنامند ، مثل لفظ حيوان كه مشترك است ميان انسان و فرس و يك معناست در هر دو . و نيز ببايد دانست كه لفظ وجود و موجود ، مشتركند ميان واجب تعالى و ممكن به اشتراك لفظى . . . « 3 »

--> ( 1 ) . منشأ اشتباه تمامى كسانى كه وجود را مشترك لفظى انگاشته‌اند ، خلط ميان مفهوم و مصداق است . اينان گمان كرده‌اند كه اگر مفهوم وجود را واحد بدانند ، مستلزم آن است كه مصاديق وجود نيز از يك سنخ و حقيقت باشند و در نتيجه واجب و ممكن ، و علّت و معلول يكى شوند . ( 2 ) . اثر حاضر ، صص 147 - 146 . ( 3 ) . منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران ، ج 1 ، صص 222 - 221 .