يحيى السهروردي

48

رسالة هياكل النور ( فارسي )

روشن‌انديشانى چون حافظ ، از أو به دليل زاهدنمايى وسختگيرى وقسى القلب بودن‌اش به انكار وانتقاد ياد كرده‌اند « 1 » ، بلكه تأكيدى است بر اين كه نگارش تاريخ فرهنگى ومعرفتي إيران در سده‌هاى ميانهء اسلامى ، توجه به نكته‌هاى مكتوم امّا بس مهمّى را نيازمند است . هم چنان كه شرح مذكور از وجود يك سنّت اشراقي مهم در عهد آل مظفر حكايت تواند داشت ؛ سنّتى كه بازتاب وبازنمود برخى از وجوه‌اش را در اشعار خواجهء شيراز مىتوان يافت وهر گاه كتاب كتاب‌شويان مظفّرى رخ نمىداد ، بسا كه اكنون در اين زمينه شواهد بيشترى در اختيار ما بود . 11 - 3 . به هر حال ، در طول سدهء هشتم ودر نيمهء نخست سدهء نهم هجرى ، به رغم حضور شمارى از شارحان اشراقي حكمت مشائى هم چون سيّد حيدر آملي ، ابن تركه أصفهاني ، ابن أبي جمهور احسائى وحافظ رجب بزسى كه كوشيدند با نزديك كردن فلسفه وعرفان در متن آموزه‌هاى شيعي ، تفكر را بنيادى نو پى ريزند ، به شرح ديگرى بر هياكل النّور بر

--> ( 1 ) . حافظ از جمله دربارهء عهد أو سروده است : اگر چه باده فرح‌بخش وباد گل‌بيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است صراحيى وحريفى گرت به چنگ افتد * به عقل نوش كه أيام فتنه‌انگيز است در آستين مرقع پياله پنهان كن * كه هم چو چشم صراحى زمانه خونريز است مجوى عيش خوش از دور باژگون سپهر * كه صاف اين سر خم جمله دردآميز است