يحيى السهروردي

22

رسالة هياكل النور ( فارسي )

15 - 1 . امّا دربار اين پادشاهان نيز براي أو محل امنى نمىنمايند ؛ چرا كه ركن الدّين وعماد الدّين ، هر يك درگير جنگ‌هاى پيگيرى بودند وافزون بر اين ، حتى دربار آنها نيز در برخورد با فلاسفه فتنه‌انگيز مىنمود ؛ چنان كه به گزارش ابن أثير : « مردى متهم به زندقة وپيروى از مذهب فلاسفه در خدمت ركن الدّين سليمان مىزيست وبه وى نزديك بود . روزى فقيهى پيش أو آمد وبا أو به بحث ومناظره پرداخت . آن مرد همين كه برخى از معتقدات فلاسفه را آشكار ساخت ، فقيه از جاى برخاست وبه سوى أو رفت ودر حضور ركن الدّين أو را كتك زد ودشنام داد . در حالي كه ركن الدّين تماشا مىكرد وهم چنان خاموش بود . پس از رفتن فقيه ، آن مرد به ركن الدّين گفت : در حضور تو با من چنين مىكنند وتو ناراحت نمىشوى ؟ ركن الدّين جواب داد : اگر من حرفى مىزدم همهء ما كشته مىشديم . چيزى را كه تو مىخواهى ، نمىتوان اظهار كرد . آن مرد كه اين سخن شنيد از خدمت ركن الدّين كناره گرفت » . « 1 » 16 - 1 . ابن أثير از هويّت اين فيلسوف زنديق خبري به دست نمىدهد ؛ هر چند كه بعيد نمىنمايد أو همان شيخ اشراق بوده باشد ؛ وبه هر حال ، چه أو را سهروردى بدانيم يا نه ، طنز تلخ تاريخ آن كه در فرجام ، تقيّهء ملك ظاهر در نگه داشتن جانب فقهاء حلب است كه جان اين مجدّد حكمت

--> ( 1 ) . ابن أثير ، كامل ، پيشين ، ج 25 ، صص 33 - 34 .