يحيى السهروردي
17
رسالة هياكل النور ( فارسي )
7 - 1 . بىشك ، ملاقاة سهروردى وماردينى پيش از 579 ه ق بوده است ؛ چنان كه شخص ماردينى بر اين نكته تصريح مىكند « 1 » . به هر حال ، در اين سال أو به سمت سوريهء كنونى در آسياى صغير رهسپار مىشود وهر گاه شكوهء أو از نيافتن شخصي آشنا ومؤمن به علوم شريفه در پايان كتاب المشارع والمطارحات ، نگاشته در سنّ سى سالگىاش را در نظر آوريم « 2 » ، مىتوانيم به حدس دريابيم كه از جمله انگيزههاى سفرش به سوريه ، نزديك شدن به مراكز فلاسفهء خسروانى بوده است ؛ چنان كه در همين سالها در آثاري چون المشارع والمطارحات وحكمة الاشراق ، خود را پيرو آنها وآموزههايشان را بازماندهء فلسفهء إيران ساسانى اعلام مىكند « 3 » ؛ فلسفهاى با ريشههايى عميق در آموزههاى اناهيدى ، زروانى ، مهرى وآيين زرتشتى متأخّر . 8 - 1 . واقع امر نيز آن است كه كوههاى كسروان ( : معرّب خسروان ) ، از چند سده پيش از اسلام تا نخستين سدههاى اسلامى ، پناهگاهى بود براي فيلسوفان وعارفان تحت تعقيب دولت روم در قسطنطنيه واسكندريه ؛ چرا كه آنها در سايهء آزادىهاى حاكم بر اين منطقه ، زندگى وترويج عقايد وديدگاههاى خود را ممكنتر مىيافتند . از جمله شواهد دالّ بر اين امر آن كه پس از تكفير وطرد رسالهء اثولوجياى فرفوريوس در رم واسكندريه وقسطنطنيه ، نسخههاى آن در اين ناحية پنهان مانده ودر
--> ( 1 ) . ابن أبي اصيبعة ، عيون الانباء ، پيشين ، ج 2 ، صص 167 - 168 . ( 2 ) . شهاب الدّين يحيى سهروردى ، مجموعهء مصنّفات شيخ اشراق ، پيشين ، ج 1 ، ص 505 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، صص 466 ، 493 ، 503 ؛ ج 2 ، صص 11 ، 128 ، 156 - 157 .