عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )
49
رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )
[ ترجمه ] به نام خداوند بخشندهء مهربان خطاب سرورمان شيخ الرّئيس امين الحضرة - خداوند ، بقا و عزّت أو را مستدام داراد و بزرگى و سربلندى أو را پديدار سازاد و اقبال و دولتش را دو چندان كناد و دشمنان و حسودان وى را هلاك گرداناد - به من رسيد ، كه از سعادت ايّام و نظم أحوال و پايدارى امور و اسباب أو مژده ميداد ، ستارهء خوشبختى را بر من تاباند و جانى دوباره بخشيد ، بديها و فراموشيها را از من بازگرداند ؛ باغى از والاييها و مكرمتها بر خود گشودم كه به أنواع گلها و شكوفههاى درهم آراسته بود . آنچه از سختيها و تلخيهاى جدايى و وحشت دورى ياد كرده ، سهم من از آنها تا حدّى است كه به وصف و ترتيب در نمىآيد و وهم از تصوّر آن ناتوان است . خداى را به پاس سلامتى أو و موهبتهاى جاودانهاش نسبت به وى سپاسگزارم و اين نعمت و منّتها را از بلندى همّت و پاكى خوى و شيمت أو بديع و بعيد نمىدانم ، اميدوار صنع الهى هستم كه اجتماع و ديدارى پديد آرد تا از كرامت ديدار و آبرومندى مجاورت و گفتگويش آرزوهايم بر آورده شود . مسائلى كه سرورمان مرا به بحث در آنها شرف و افتخار بخشيدهاند ، به عمرم سوگند كه آنها موضوعات دشوار و نيكويى است و بر شكوك فراوان آن كسى آگاه نيست ، مگر زيرك و تيزهوشى كه به عاليترين مرتبهء حكمت رسيده باشد ، جدّا دشوار است و جز به تجزيهء آنها و هم نظرى و همدستى و تقسيم در فوايد ، حلّ آنها ممكن نيست ، اميدوارم كه اين هماهنگى و ديدار به زودى پيش آيد و دست دهد . چارهيى ندارم جز اينكه ، پيش از ديدار ، به شرح مهمّترين بخش از آن مسائل بپردازم . مسألهء نخست : اگر نفوس ناطقه ، كه با حدوث بدنها حادث شدهاند ، بعد از مرگ باقي ميمانند در حالى كه معيّت آن در ( نفس و بدن ) همچون معيّت معلول